پرسید به خاطر کی زنده هستی
پرسید به خاطر کی زنده هستی
با اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم به خاطر هیچکس
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی
با اینکه دلم میخواست فریاد بزنم به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم تو به خاطر کی زنده هستی
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است
با اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم به خاطر هیچکس
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی
با اینکه دلم میخواست فریاد بزنم به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم تو به خاطر کی زنده هستی
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است
- ۳.۳k
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط