{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 24

پارت 24
سوار تاکسی شدم و به خونه مامان رفتم...بعد از زدن زنگ درو باز کرد و با
خوش رویی دعوتم کرد که برم

داخل_خوش اومدی عزیزم صفا اوردی بیا بشین واست چایی بریزم...از مهربونی که بهم داشت خیلی خوشحال بودم

تاجایی که تو رمان ها خونده بودم و تو فیلمها دیده بودم مادر شوهرها همیشه بدجنس بودن اما مادر مهرداد یه زن

خیلی مهربون بود...بعد از اوردن چایی
اومد کنارم نشست..._خب دخترم از خودت بگو از زندگیت درکنار مهرداد

راضی هستی...درعین اینکه چاییمو
میخوردم سری تکون دادم و گفتم:_بعله مادرجون...دستشو روی شونه م کشید و

گفت:_الهی خوشبخت شین عزیزم خدا میدونه که تنها ارزوم خوشبختیتونه...
لبخندی بهش زدم نباید فرصتو از دست

میدادم باید خیلی سریع قبل از اینکه مهرداد بیاد برم خونه..._مامان راستش میخواستم یه سوالی ازتون بپرسم

_بگو عزیزم..._راستش میخواستم مهردادو سوپرایز کنم اما نمیدونم اون از چی خوشش میاد و از چی خوشش نمیاد

گفتم شاید شما بدونید...لبخند به روم زد و گفت:_معلومه ک من میدونم من ندونم کی بدونه...خب بزار از این شروع کنم که

مهرداد....بعد از باز کردن در لامپارو روشن کردم و وارد اتاق شدم تا یه ساعت دیگه مهرداد از سرکار برمیگشت باید تا اون

موقع همه ی کارارو پیش میبردم.(مهرداد)تو این مدت دیگه کمتر با سعیده جروبحث میکردم حال و حوصله ی

هیچی نداشتم تو دفترم نشسته بودم و
برگه های روی میزو زیرورو میکردم میخواستم روشون تمرکز کنم اما همین

که میخواستم به کارم برسم فکر و خیال سعیده نمیزاشت...چرا من اینطوری شده بودم مگه من ازش متنفر نبودم پس چرا

الان همش دارم بهش فکر میکنم سعیده دختر خیلی خوبی بود این اجبار تقصیر اون نبود افکارمو پس زدم و دوباره به
دیدگاه ها (۳)

پارت 25میخواستم به کارم برسم فکر و خیال سعیده نمیزاشت...چرا ...

پارت 26(سعیده)تمام هالو پر از بادکنک و چراغ های روشن و نوران...

پارت 23نه گلم سلام برسون-جشم شمام همینطور سلام برسون تلفنو ق...

پارت 22تعجبم این بود که واسه منم گرفته بود توی بهت بودم که ص...

نیو زارتتتتتتتتتتت

____[The Forbidden Crossing]____

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

برادر ناتنی

ادامه پارت ۳۴

رومان عشق بینھایت پارت1از زبان ملیسا امروز اولین روز مدرسست ...

رمان دخت من

از بعد رفتنت دیگه هیچی مثل قبل نشد.انگار قلبم وارد یه زمستون...

رومان روز برفی (پارت6)از زبان ات الان یہ حس عجیب داشتم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط