پارت 22
پارت 22
تعجبم این بود که واسه منم گرفته بود توی بهت بودم که صدای مهرداد اومد:تو سلام کردن بلد نیستی؟اروم بلند
شدم:سلام _چیه تاحالا پیتزا ندیدی از
این حرفش عصبی شدم ولی اروم گفتم چرا دیدم _درسته ازت متنفرم ولی
نمیخوام بالاخره کلفتی باید خونه رو تمیز کنی خسته میشی.کمی صدامو بلند کردم:اینقد به من نگو کلفت من کلفت
نیستم خنده با پوزخندی زد :هه چیه نکنه فک کردی زنمیو منم عاشق دل سوختتم نه دختر جون تو جز یه کلفت
هیچی نیستی واسم دستامو مشت کردم
و با حرص نگا کردم که بی توجه به من پیتزاهارو گزاشت روی میز و گفت بیا
بخور نفس عمیقی کشیدم نمیخورم داد زد من مامان و بابات نیستم که نازتو
بکشم گفتم:_بیا بخور از دادش لرزشی
افتاد تو تنم رفتم نشستم خیلی گشنم بود ولی با وجود رفتارای مهرداد کوفتم شده بود دو تیکع خوردم و جمعش کردم
مهرداد همشو خورد و رفت سمت اتاق خواب از بی حوصلگی روی کاناپه دراز کشیدمو و خوابم برد با خارش دستم از
خواب بلند شدم و دیدم روم پتوعه عع من کی انداختم اینو روم ساعتو نگا کردم ۸بود باید شام درست میکردم بلند
شدم پتو رو جم کردم مهرداد کجاست صدای اب میومد پس رفته حموم موهای پریشونمو بستم اوووم چطوره غدای
مورد علاقه مهردادو درست کنم ولی جیه رفتم سمت تلفن و به مامان مهرداد
زنگ زدم که بعد سه بوق جواب داد :بله بفرمایید _سلام مامان منم سعیده_ سلام
دخترم چطوری خوبی مهرداد خوبه_اره
مامان جان ما خوبیم شما خودت خوبی پدرجون خوبه_اره مادر ماهم خوبیم جان دلم کارم داشتی-مامان غذای مورد
علاقع مهرداد چیع خندید و گفت:دورت بگردم مادر غذای مورد علاقش کباب ماهیتابه اییه _اها مرسی ممنون کاری
ندارین_نه گلم سلام برسون-جشم شمام
همینطور سلام برسون تلفنو قطع کردم یه نیمجه لبخندی زدمو و شروع کردم به
تعجبم این بود که واسه منم گرفته بود توی بهت بودم که صدای مهرداد اومد:تو سلام کردن بلد نیستی؟اروم بلند
شدم:سلام _چیه تاحالا پیتزا ندیدی از
این حرفش عصبی شدم ولی اروم گفتم چرا دیدم _درسته ازت متنفرم ولی
نمیخوام بالاخره کلفتی باید خونه رو تمیز کنی خسته میشی.کمی صدامو بلند کردم:اینقد به من نگو کلفت من کلفت
نیستم خنده با پوزخندی زد :هه چیه نکنه فک کردی زنمیو منم عاشق دل سوختتم نه دختر جون تو جز یه کلفت
هیچی نیستی واسم دستامو مشت کردم
و با حرص نگا کردم که بی توجه به من پیتزاهارو گزاشت روی میز و گفت بیا
بخور نفس عمیقی کشیدم نمیخورم داد زد من مامان و بابات نیستم که نازتو
بکشم گفتم:_بیا بخور از دادش لرزشی
افتاد تو تنم رفتم نشستم خیلی گشنم بود ولی با وجود رفتارای مهرداد کوفتم شده بود دو تیکع خوردم و جمعش کردم
مهرداد همشو خورد و رفت سمت اتاق خواب از بی حوصلگی روی کاناپه دراز کشیدمو و خوابم برد با خارش دستم از
خواب بلند شدم و دیدم روم پتوعه عع من کی انداختم اینو روم ساعتو نگا کردم ۸بود باید شام درست میکردم بلند
شدم پتو رو جم کردم مهرداد کجاست صدای اب میومد پس رفته حموم موهای پریشونمو بستم اوووم چطوره غدای
مورد علاقه مهردادو درست کنم ولی جیه رفتم سمت تلفن و به مامان مهرداد
زنگ زدم که بعد سه بوق جواب داد :بله بفرمایید _سلام مامان منم سعیده_ سلام
دخترم چطوری خوبی مهرداد خوبه_اره
مامان جان ما خوبیم شما خودت خوبی پدرجون خوبه_اره مادر ماهم خوبیم جان دلم کارم داشتی-مامان غذای مورد
علاقع مهرداد چیع خندید و گفت:دورت بگردم مادر غذای مورد علاقش کباب ماهیتابه اییه _اها مرسی ممنون کاری
ندارین_نه گلم سلام برسون-جشم شمام
همینطور سلام برسون تلفنو قطع کردم یه نیمجه لبخندی زدمو و شروع کردم به
- ۸.۹k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط