پارت 26(سعیده)
پارت 26(سعیده)
تمام هالو پر از بادکنک و چراغ های روشن و نورانی کردم و همون غذای مورد علاقه ی همیشگی مهردادو تزئین کردم و
روی میز گزاشتم جعبه ی کادومو که یه
ساعت خیلی شیک و مجلسی بودو کنارش گزاشتم و منتظر شدم تا مهرداد
بیاد خونه...ساعت تقریبا از ۱۰ گذشته بود و خبری از مهرداد نبود تاالان باید میومد پس چرا هنوز خبری ازش نیس اشکال
نداره یکم دیگه منتظرش میمونم...چشمامو باز کردم و با تعجب به ساعت نگاه کردم ساعت یازده بود وای
من یه ساعت خواب بودم نکنه نکنه مهرداد اومده و من خواب بودمو سوپرایزم خراب شده سری پاشدم و کل
خونه رو گشتم اما نه انگار خبری از مهرداد نبود دوباره مثل چند ساعت پیش نشستم روی صندلی و به جلوم خیره
شدم. که صدای اس ام اس گوشیم اومد با فکر اینکه مهرداده ذوق زده به سمت تلفن رفتم اما....با دیدن اس ام اسی که
برام اومده بود شک زده شدم:_چیه نکنه
نگران شدی که عشقت هنوز نیومده خونه...اون الان کنار عشقشه کنار کسی
که با تمام وجود دوسش داره تو خواستی اونارو از هم جدا کنی اما اونا جدایی ناپذیرن اگه حرفامو باور نمیکنی
بیا به این ادرسی که میگم...گیج و مبهوت چند بار اس ام اس رو خوندم
باورم نمیشد نه این امکان نداره مهرداد
نمیتونه این موقع شب پیش سپیده باشه ن...یکی میخاد اذیتم کنه نه این امکان نداره...من من به مهرداد اعتماد دارم
اعتماد دارم...اما باید برم...باید برم و مطمعن شم اره باید برم...سری مانتو و شالمو برداشتم و همزمان با قفل کردن در
از خونه خارج شدم...سوار تاکسی شدم
در حین راه به مهرداد زنگ میزدم...اما جواب نمیداد و من دلشوره عجیبی
داشتم...به اون ادرسی که اون فرد ناشناس برام فرستاده بود رسیدن...اما
اونجا یه پاری بزرگ و فوق العاده خفن
بود...جو وحشتناک بود...صدای کرکننده ی موزیک...سرووضع و ارایش دخترا....لباسای پسرا....نیمه تاریک بودن
سالن...رقص نورا...بوی سیگار و ادکلن و هزار تا کوفتو زهرمار دیگه...اینجا چه خبر بود؟قلبم داشت میومد تو دهنم...نه
تمام هالو پر از بادکنک و چراغ های روشن و نورانی کردم و همون غذای مورد علاقه ی همیشگی مهردادو تزئین کردم و
روی میز گزاشتم جعبه ی کادومو که یه
ساعت خیلی شیک و مجلسی بودو کنارش گزاشتم و منتظر شدم تا مهرداد
بیاد خونه...ساعت تقریبا از ۱۰ گذشته بود و خبری از مهرداد نبود تاالان باید میومد پس چرا هنوز خبری ازش نیس اشکال
نداره یکم دیگه منتظرش میمونم...چشمامو باز کردم و با تعجب به ساعت نگاه کردم ساعت یازده بود وای
من یه ساعت خواب بودم نکنه نکنه مهرداد اومده و من خواب بودمو سوپرایزم خراب شده سری پاشدم و کل
خونه رو گشتم اما نه انگار خبری از مهرداد نبود دوباره مثل چند ساعت پیش نشستم روی صندلی و به جلوم خیره
شدم. که صدای اس ام اس گوشیم اومد با فکر اینکه مهرداده ذوق زده به سمت تلفن رفتم اما....با دیدن اس ام اسی که
برام اومده بود شک زده شدم:_چیه نکنه
نگران شدی که عشقت هنوز نیومده خونه...اون الان کنار عشقشه کنار کسی
که با تمام وجود دوسش داره تو خواستی اونارو از هم جدا کنی اما اونا جدایی ناپذیرن اگه حرفامو باور نمیکنی
بیا به این ادرسی که میگم...گیج و مبهوت چند بار اس ام اس رو خوندم
باورم نمیشد نه این امکان نداره مهرداد
نمیتونه این موقع شب پیش سپیده باشه ن...یکی میخاد اذیتم کنه نه این امکان نداره...من من به مهرداد اعتماد دارم
اعتماد دارم...اما باید برم...باید برم و مطمعن شم اره باید برم...سری مانتو و شالمو برداشتم و همزمان با قفل کردن در
از خونه خارج شدم...سوار تاکسی شدم
در حین راه به مهرداد زنگ میزدم...اما جواب نمیداد و من دلشوره عجیبی
داشتم...به اون ادرسی که اون فرد ناشناس برام فرستاده بود رسیدن...اما
اونجا یه پاری بزرگ و فوق العاده خفن
بود...جو وحشتناک بود...صدای کرکننده ی موزیک...سرووضع و ارایش دخترا....لباسای پسرا....نیمه تاریک بودن
سالن...رقص نورا...بوی سیگار و ادکلن و هزار تا کوفتو زهرمار دیگه...اینجا چه خبر بود؟قلبم داشت میومد تو دهنم...نه
- ۳.۹k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط