شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷۹
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
اسلاید ۳ آرایش
با لباس کوتاهی مشکی که تا بالای رون هاش میشد پوشیده بود رژ مشکی خالص و همچنین ناخن های به رنگ سیاه و گوشوارههای زیبایی مشکی زیباییش رو بیشتر کرده بود
پوشیده بود جذابیتش رو بیشتر کرده بود با از گفتن من رفتم از اتاق سالن آپارتمان اش خارج شد
سوار ماشین اش شد و حرکت کرد سمته شرکت اون سوک که الان تنها شده بود تویه اون آپارتمان یه اون بزرگی بیحوصله به اتاق اش رفت
جلوی آینه میز آرایشیش ایستاد و نگاهی به صورت اش کرد چشم های که زیرش حلقه سیاه زده شده بود پوست خشک لب های بی رنگ اون آدمی نبود که این این وضع بیافته سمته تخت اش رفت خودش رو پرت کرد رو تخت تو تخت غلت خورد دوباره و دوباره همون کارو تکرار کرد
بلاخره روبه سقف دراز کشید نگاهش که افتاد به بالشت جیمین یهو شبی که باهاش بود یادش اومد رویه تخت نشست یهو جیغ زد و با خودش داد زد گفت
اون سوک : یاااااا من دارم به چی فکر میکنم چرا یاده لختیش میافتم اخخخخخ دارم دیونه میشم
دوباره خودش رو پرت کرد رو تخت و تو جاش غلت خورد
...
هوا دیگه تاریک شده بود همه جا با چراغ های نورانی بود ابر های تو آسمون جلوی ماه رو گرفته بود زمستان شده بود هوای بیرون به شدت سرد بود
تهیونگ که تویه اتاق کارش بود مشغول چک کردن پرونده ها تق در به گوشش خورد با گفتن بیا تو شخص پشته در وارده اتاق شد تهیونگ که سرش پایین بود با صدای اون وو نگاهش رو از پایین گرفت و بالا با دیدن اون وو یخ ابروشو بالا کرد
اون وو : اینجوری نگاه نکن تهیونگ اومدم که اینو بهت بدم
نزدیک شد و برگه ای رو جلو اش گذاشت تهیونگ با تعجب برگه رو برداشت با خوندن متن برگه( استعفاء نامه )
از صندلی اش بلند شد و سمتش قدم برداشت خواست با اخم راضیانه منصرفش کنه
تهیونگ : دیونه بازی در نیار میتونیم جوره دیگه ای هم حلش کنیم
اون وو : نه من دیگه نمیتونم اینجا بمونم میخونم برم آمریکا
تهیونگ : من هرچی بگم تو بازم هم کاره خودتو میکنی
اون وو : فردا پرواز دارم الان باید برم تا به کارای دیگه برسم
تهیونگ : اما باید گاهی بهمون سر بزنی
اون وو : باشه قول
نزدیک شد و کوتاه بغلش کرد بعد از خداحافظی کردن از اتاق خارج شد تهیونگ سمته صندلی اش رفت و نشست لحظه ای تو افکارش غرق شد یاد روز های افتاد که با جیمین و اون وو جیهو تویه دبیرستان بودن
............. دبیرستان
پارت ۷۹
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
اسلاید ۳ آرایش
با لباس کوتاهی مشکی که تا بالای رون هاش میشد پوشیده بود رژ مشکی خالص و همچنین ناخن های به رنگ سیاه و گوشوارههای زیبایی مشکی زیباییش رو بیشتر کرده بود
پوشیده بود جذابیتش رو بیشتر کرده بود با از گفتن من رفتم از اتاق سالن آپارتمان اش خارج شد
سوار ماشین اش شد و حرکت کرد سمته شرکت اون سوک که الان تنها شده بود تویه اون آپارتمان یه اون بزرگی بیحوصله به اتاق اش رفت
جلوی آینه میز آرایشیش ایستاد و نگاهی به صورت اش کرد چشم های که زیرش حلقه سیاه زده شده بود پوست خشک لب های بی رنگ اون آدمی نبود که این این وضع بیافته سمته تخت اش رفت خودش رو پرت کرد رو تخت تو تخت غلت خورد دوباره و دوباره همون کارو تکرار کرد
بلاخره روبه سقف دراز کشید نگاهش که افتاد به بالشت جیمین یهو شبی که باهاش بود یادش اومد رویه تخت نشست یهو جیغ زد و با خودش داد زد گفت
اون سوک : یاااااا من دارم به چی فکر میکنم چرا یاده لختیش میافتم اخخخخخ دارم دیونه میشم
دوباره خودش رو پرت کرد رو تخت و تو جاش غلت خورد
...
هوا دیگه تاریک شده بود همه جا با چراغ های نورانی بود ابر های تو آسمون جلوی ماه رو گرفته بود زمستان شده بود هوای بیرون به شدت سرد بود
تهیونگ که تویه اتاق کارش بود مشغول چک کردن پرونده ها تق در به گوشش خورد با گفتن بیا تو شخص پشته در وارده اتاق شد تهیونگ که سرش پایین بود با صدای اون وو نگاهش رو از پایین گرفت و بالا با دیدن اون وو یخ ابروشو بالا کرد
اون وو : اینجوری نگاه نکن تهیونگ اومدم که اینو بهت بدم
نزدیک شد و برگه ای رو جلو اش گذاشت تهیونگ با تعجب برگه رو برداشت با خوندن متن برگه( استعفاء نامه )
از صندلی اش بلند شد و سمتش قدم برداشت خواست با اخم راضیانه منصرفش کنه
تهیونگ : دیونه بازی در نیار میتونیم جوره دیگه ای هم حلش کنیم
اون وو : نه من دیگه نمیتونم اینجا بمونم میخونم برم آمریکا
تهیونگ : من هرچی بگم تو بازم هم کاره خودتو میکنی
اون وو : فردا پرواز دارم الان باید برم تا به کارای دیگه برسم
تهیونگ : اما باید گاهی بهمون سر بزنی
اون وو : باشه قول
نزدیک شد و کوتاه بغلش کرد بعد از خداحافظی کردن از اتاق خارج شد تهیونگ سمته صندلی اش رفت و نشست لحظه ای تو افکارش غرق شد یاد روز های افتاد که با جیمین و اون وو جیهو تویه دبیرستان بودن
............. دبیرستان
- ۲۱.۸k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط