دخترها که از اسمون نیفتادن پایین...شربت عسل و با قند حبه
دخترها که از اسمون نیفتادن پایین...شربت عسل و با قند حبه ای قاطی نکردن ک دختر از توش بیرون بیاد...
دخترا هم عصبانی میشند،دختر ها هم درو تخته رو به هم میکوبن...
گاهی زشتن..،خیلی زشت...،اون قدر که
دوست دارن خودشونو تو اینه نگاه نکنند،
منکه صبح ها شبیه یک فرشته با صورت آرایش دار و
لباس های ساتن گلبهی و موهای مرتب از خواب بیدار نمیشم،من صبح ها و گاهی تو تموم روز موهای ژولیده دارم...
من تی شرت و شلوار میپوشم و شاید
دوست نداشته باشم آیینه رو ببینم....
از خستگی آه می کشم...،از خستگی مچاله می شم و اون لحظه ای که خسته،گوشه ای زانو میزنم،،
هیچ جوره و طبق هیچ معیاری زیبا نیستم...
سختم و سختی دارم،گاهی تلخم و تلخی دارم...و احتمالا تعجب میکنی وقتی نزدیک تر بیای و ببینی اون چیزی ک
فیلم ها و عکس ها و آهنگ ها نشونت دادند تصویر دائمی زندگی زنانه نیست...
وقتی با جوراب هایی نه چندان نازک و کفش هایی نه چندان ظریف کیلومتر ها راه میرم و عرق میکنم،
وقتی از سردی هوا و بی خوابی شبها ،
صورتم درهم می ره و اخم میکنم و این اخمم روز ها زوی صورتم میمونه،
هیچ شبیه اون دختر بی نقص قد بلند بلوند سرخابی پوشی که دوست داری باشم نیستم...
که هرچقدرم غذا بخوره ماتیکش پاک نمیشه و هر چقدرم با پاشنه های بلند راه بره پاهاش درد نمیگیره و
دسته ی کیفش را میتواند ساعت ها روی آرنجش،و آرنجش را رو به آسمان نگه داره و
خسته نشه...
هیچ شبیه اون نیستم...
به جاش تلخ تلخم،مثل یک شکلات تلخ سیاه زیر یک پتوی سیاه در زیر زمین ساختمانی که برقش هم رفته.سیاه سیاه.منو نخواید،من را نپسندید که پسندیدنی نیستم.
بیش تر دختر ها شبیه باربی چشم ابی ای که در بچگی دوستش داشتن بار نمیان،...
بیش تر دختر ها ۲۴ ساعت شبانه روز رو لبخند نمیزنن و مو سشوار نمیکشند...
بیشترشون یک جعبه یک متر در یک متر روبان پیچ شده از صورتی های مختلف ،
ماتیک ندارند...
شاید هقته ها به ناخن هاشون لاک نزنند...
بیش تر دختر ها ،
شبیه اون عروسک کامیون سواری بار میان
که همیشه در رقابت با باربی پرت می شدند ته ته کمد عروسک ها...
دخترا هم عصبانی میشند،دختر ها هم درو تخته رو به هم میکوبن...
گاهی زشتن..،خیلی زشت...،اون قدر که
دوست دارن خودشونو تو اینه نگاه نکنند،
منکه صبح ها شبیه یک فرشته با صورت آرایش دار و
لباس های ساتن گلبهی و موهای مرتب از خواب بیدار نمیشم،من صبح ها و گاهی تو تموم روز موهای ژولیده دارم...
من تی شرت و شلوار میپوشم و شاید
دوست نداشته باشم آیینه رو ببینم....
از خستگی آه می کشم...،از خستگی مچاله می شم و اون لحظه ای که خسته،گوشه ای زانو میزنم،،
هیچ جوره و طبق هیچ معیاری زیبا نیستم...
سختم و سختی دارم،گاهی تلخم و تلخی دارم...و احتمالا تعجب میکنی وقتی نزدیک تر بیای و ببینی اون چیزی ک
فیلم ها و عکس ها و آهنگ ها نشونت دادند تصویر دائمی زندگی زنانه نیست...
وقتی با جوراب هایی نه چندان نازک و کفش هایی نه چندان ظریف کیلومتر ها راه میرم و عرق میکنم،
وقتی از سردی هوا و بی خوابی شبها ،
صورتم درهم می ره و اخم میکنم و این اخمم روز ها زوی صورتم میمونه،
هیچ شبیه اون دختر بی نقص قد بلند بلوند سرخابی پوشی که دوست داری باشم نیستم...
که هرچقدرم غذا بخوره ماتیکش پاک نمیشه و هر چقدرم با پاشنه های بلند راه بره پاهاش درد نمیگیره و
دسته ی کیفش را میتواند ساعت ها روی آرنجش،و آرنجش را رو به آسمان نگه داره و
خسته نشه...
هیچ شبیه اون نیستم...
به جاش تلخ تلخم،مثل یک شکلات تلخ سیاه زیر یک پتوی سیاه در زیر زمین ساختمانی که برقش هم رفته.سیاه سیاه.منو نخواید،من را نپسندید که پسندیدنی نیستم.
بیش تر دختر ها شبیه باربی چشم ابی ای که در بچگی دوستش داشتن بار نمیان،...
بیش تر دختر ها ۲۴ ساعت شبانه روز رو لبخند نمیزنن و مو سشوار نمیکشند...
بیشترشون یک جعبه یک متر در یک متر روبان پیچ شده از صورتی های مختلف ،
ماتیک ندارند...
شاید هقته ها به ناخن هاشون لاک نزنند...
بیش تر دختر ها ،
شبیه اون عروسک کامیون سواری بار میان
که همیشه در رقابت با باربی پرت می شدند ته ته کمد عروسک ها...
- ۸.۱k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط