Part
Part ¹²
ا.ت ویو:
برام عجیب بود که چقدر زود قبول کرد..اما نمیدونستم بعد از اون قراره چه اتفاقی برام بیوفته
مانیا با هیجان گفت
مانیا:ببینم قبول کرد..
سرم رو تکون دادم گفتم
ا.ت:اره قبول کردم
مانیا کمی فکر کرد گفت
مانیا:اصلا به پسره نمیخورد انقدر زود قبول کنه
ا.ت:اره منم همین فکر رو میکردم..
دوباره استرس گرفتم اما استرسم نسبت به دیروز کمتر بود..
در کافه رو باز کردم و وارد شدم و پشت همون میزی که شب قبل با پسره نشسته بودم نشستم و منتظرش موندم..با هربار باز و بسته شدن در کافه سرم رو میچرخوندم تا ببینم خودشه یا نه..دستام رو توی هم گره کرده بودم و بهشون خیره شده بودم..که با صدای کشیده شدن صندلی جلوم سرم رو بالا گرفتم و پسره رو دیدم که پشت میز نشست..بعد از دادن سفارش گفتم
ا.ت:میتونم اسمتون رو بدونم
پسر نگاهی بهم انداخت گفت
:تهیونگم کیم تهیونگ
سرم رو تکون دادم گفتم
ا.ت:منم مین ا.ت هستم
قبل از اینکه سفارش هارو بیارن پاکتی بزرگی که توش کاغذ بود رو گذاشتم روی میز گفتم
ا.ت:این قرار داد بین من و شما هست
تهیونگ سوالی نگاهم کرد که گفتم
ا.ت:و داخلش زکر شده چه کار هایی لازمه برای این کار انجام بدی و چه کار هایی رو نباید انجام بدی
تهیونگ نگاهی بهم انداخت و با جدیت گفت
ته:فکر نمیکنم لازم به این همه کاغذ بازی باشه
ا.ت:بنظر من لازمه
تهیونگ پاکت رو گرفت و بازش کرد و کاغذ رو از داخلش بیرون اورد و نگاهی بهش انداخت گفت
ته:باشه قبوله ولی قبلش
و یه پاکت درست مثل پاکتی که من داشتم گذاشت روی میز..کمی تعجب کردم که چرا اون باید همچین کاری رو انجام بده..از روی میز برش داشتم و درش رو باز کردم و کاغذ رو بیرون کشیدم و خوندمش..تک خنده ای کردم گفتم
ا.ت:فکر نمیکردم شما هم قراره برای من شرط شروط بزارین وقتی اینا همش پیشنهاد من بوده..
تهیونگ خودکاری رو روی میز گذاشت گفت
ته:اگه من شرط های شما رو قبول کردم لازمه شما هم شرط های منو قبول کنید
خودکار رو از روی میز برداشتم گفتم
ا.ت:باشه قبوله
قرار داد ها بین ۱ الی ۲ سال بود که زود تر از اون موقع هم میتونستیم قرار داد رو تموم کنیم..
کاغذ رو از تهیونگ گرفتم و امضاش کردم و خودکار رو دادم بهش ازم گرفت و اون یکی برگه رو امضا کرد..گوشیم رو از توی کیفم در اوردم و از دوتا قرار داد عکس گرفتم..
ا.ت:برای محکم کاری
تهیونگ پوزخندی زد و همون موقع سفارش هارو اوردن و دیگه حرفی بینمون زده نشد و کاملا سکوت کرده بودیم..بعد از خوردن چیزی که سفارش داده بودم از جام بلند شدم گفتم
ا.ت:من دیگه باید برم
اون هم از جاش بلند شد و باهم دیگه رفتیم سمت خروجی..کنار ماشینم ایستاده بودم گفتم
ا.ت:میشه شمارتون رو داشته باشم..
گوشیم رو که توی دستم بود رو گرفت و شمارش رو زد و دوباره داد دستم..
ادامه دارد
ا.ت ویو:
برام عجیب بود که چقدر زود قبول کرد..اما نمیدونستم بعد از اون قراره چه اتفاقی برام بیوفته
مانیا با هیجان گفت
مانیا:ببینم قبول کرد..
سرم رو تکون دادم گفتم
ا.ت:اره قبول کردم
مانیا کمی فکر کرد گفت
مانیا:اصلا به پسره نمیخورد انقدر زود قبول کنه
ا.ت:اره منم همین فکر رو میکردم..
دوباره استرس گرفتم اما استرسم نسبت به دیروز کمتر بود..
در کافه رو باز کردم و وارد شدم و پشت همون میزی که شب قبل با پسره نشسته بودم نشستم و منتظرش موندم..با هربار باز و بسته شدن در کافه سرم رو میچرخوندم تا ببینم خودشه یا نه..دستام رو توی هم گره کرده بودم و بهشون خیره شده بودم..که با صدای کشیده شدن صندلی جلوم سرم رو بالا گرفتم و پسره رو دیدم که پشت میز نشست..بعد از دادن سفارش گفتم
ا.ت:میتونم اسمتون رو بدونم
پسر نگاهی بهم انداخت گفت
:تهیونگم کیم تهیونگ
سرم رو تکون دادم گفتم
ا.ت:منم مین ا.ت هستم
قبل از اینکه سفارش هارو بیارن پاکتی بزرگی که توش کاغذ بود رو گذاشتم روی میز گفتم
ا.ت:این قرار داد بین من و شما هست
تهیونگ سوالی نگاهم کرد که گفتم
ا.ت:و داخلش زکر شده چه کار هایی لازمه برای این کار انجام بدی و چه کار هایی رو نباید انجام بدی
تهیونگ نگاهی بهم انداخت و با جدیت گفت
ته:فکر نمیکنم لازم به این همه کاغذ بازی باشه
ا.ت:بنظر من لازمه
تهیونگ پاکت رو گرفت و بازش کرد و کاغذ رو از داخلش بیرون اورد و نگاهی بهش انداخت گفت
ته:باشه قبوله ولی قبلش
و یه پاکت درست مثل پاکتی که من داشتم گذاشت روی میز..کمی تعجب کردم که چرا اون باید همچین کاری رو انجام بده..از روی میز برش داشتم و درش رو باز کردم و کاغذ رو بیرون کشیدم و خوندمش..تک خنده ای کردم گفتم
ا.ت:فکر نمیکردم شما هم قراره برای من شرط شروط بزارین وقتی اینا همش پیشنهاد من بوده..
تهیونگ خودکاری رو روی میز گذاشت گفت
ته:اگه من شرط های شما رو قبول کردم لازمه شما هم شرط های منو قبول کنید
خودکار رو از روی میز برداشتم گفتم
ا.ت:باشه قبوله
قرار داد ها بین ۱ الی ۲ سال بود که زود تر از اون موقع هم میتونستیم قرار داد رو تموم کنیم..
کاغذ رو از تهیونگ گرفتم و امضاش کردم و خودکار رو دادم بهش ازم گرفت و اون یکی برگه رو امضا کرد..گوشیم رو از توی کیفم در اوردم و از دوتا قرار داد عکس گرفتم..
ا.ت:برای محکم کاری
تهیونگ پوزخندی زد و همون موقع سفارش هارو اوردن و دیگه حرفی بینمون زده نشد و کاملا سکوت کرده بودیم..بعد از خوردن چیزی که سفارش داده بودم از جام بلند شدم گفتم
ا.ت:من دیگه باید برم
اون هم از جاش بلند شد و باهم دیگه رفتیم سمت خروجی..کنار ماشینم ایستاده بودم گفتم
ا.ت:میشه شمارتون رو داشته باشم..
گوشیم رو که توی دستم بود رو گرفت و شمارش رو زد و دوباره داد دستم..
ادامه دارد
- ۵.۴k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط