خانم لجباز، اقای مغرور پارت 10
خانم لجباز، اقای مغرور پارت 10
# رزی
جیمین رفت درو باز کرد که دیدیم چندتا از مهمان ها اومدن، رفتیم استقبال که دیدم یه پسر خیلی نگام میکنه، بهش اهمین ندادم و رفتم آشپزخونه که دیدم جیمین بعذ من اومد
جیمین : چرا همچین لباسی پوشیدی؟ چرا همچین رژلب جیغی زدی؟
_ به تو هیچ ربطی نداره، توذنه پدرمی، نه مادرم و نه دوست پسرم پس حرف مفت نزن.
جیمین : که من هیچکارتم نه؟
یه دفعه لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد مک زدن، دست خودم نبود، اما نمیتونستم ازش جداشم، ازم جداشد و گفت
جیمین : اگه دفعه دیگه همچین لباسی بپوشی قولنمیدم همینجا تمومش کنم و رفت بیرون. گریم گرفت، بخاطر بدبخت بودنم، بخاطر اینکه خیلی راحت ازم سواستفاده کرد و به خواسته اش رسید اما دیگه نمیذارم.
از اشپزخونه دراومدم، زنگ درو زدن، رفتم باز کردم دیدم سونها اومده، بغلش کردم تولدش رو بهش تبریک گفتم، خیلی خوشحال شد و جیمین رو بغل کرد، حسودی کردم، حالم خوب نبود اما به روی خودم نیاوردم که این روز رو براشون خراب نکنم
# رزی
جیمین رفت درو باز کرد که دیدیم چندتا از مهمان ها اومدن، رفتیم استقبال که دیدم یه پسر خیلی نگام میکنه، بهش اهمین ندادم و رفتم آشپزخونه که دیدم جیمین بعذ من اومد
جیمین : چرا همچین لباسی پوشیدی؟ چرا همچین رژلب جیغی زدی؟
_ به تو هیچ ربطی نداره، توذنه پدرمی، نه مادرم و نه دوست پسرم پس حرف مفت نزن.
جیمین : که من هیچکارتم نه؟
یه دفعه لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد مک زدن، دست خودم نبود، اما نمیتونستم ازش جداشم، ازم جداشد و گفت
جیمین : اگه دفعه دیگه همچین لباسی بپوشی قولنمیدم همینجا تمومش کنم و رفت بیرون. گریم گرفت، بخاطر بدبخت بودنم، بخاطر اینکه خیلی راحت ازم سواستفاده کرد و به خواسته اش رسید اما دیگه نمیذارم.
از اشپزخونه دراومدم، زنگ درو زدن، رفتم باز کردم دیدم سونها اومده، بغلش کردم تولدش رو بهش تبریک گفتم، خیلی خوشحال شد و جیمین رو بغل کرد، حسودی کردم، حالم خوب نبود اما به روی خودم نیاوردم که این روز رو براشون خراب نکنم
- ۲۹.۵k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط