{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرناز جان

فرناز جان
اگر این نکته را دقیق درک کنی ادامه داستان برایت قابل درک میشود
دوباره میگویم چون مهم است
شما با این تصور که ازاده عشق اول من است و پریسا روی خوش به من نشان نمیدهد ان روز تصمیم گرفتی و قول دادی تا مرا به عشقم برسانی
من در خیال پریسا بودم و شما در فکر ازاده ...
بعد هم صحبت از وضعیت خانوادگی ما شد و باز اصرار کردی که میخواهی تمام موانع را برداری و با مسعود ازدواج کنی ...
من از عشقم میگفتم
چون تمام ذهنم از پریا پر بود
شما هم در فکر ازاده
یادم هست
گفتی
عشق اول که فراموش نمیشود

نکته بعدی
وقتی شما گفتی باید مسعود را سفره عقد من بنشانی و من گفتم اگر خودم به عشقم رسیدم شک نکن
خیلی فکر کردم
خیالم راحت بود که تو کمکم میکنی تا هر چه زود تر به پریسا برسم . یادت باشد گفتم من کسی را ندارم . تنها هستم . خانواده مخالفند . و چون شما قول صد درصد دادی و قباا هم شنیده بودم که با پریا رفاقتی داری . گفتم شما هماهنگ میشوی با خانواده پریا مخصوصا با مادرش
من ذهنم کجا بود و شما ذهنت کجا ...

انروز من با خودم فکر کردم که اگر شما بیایی قم و از نزدیک وضعیت مسعود را ببینی بهتر بتوانی شرایط را درک کنی و از این تصمبم صرف نظرکنی یا بتوانی خودت را اماده کنی . بدون شناخت مخیط که نمی توانستی تصمیم بگیری

این باعث‌شد که از سارا سوال کنم و بگویم که میخواهم سارا را ببینم
و شما را به قم دعوت کردم .

فرناز جان
متن بالا را دوباره بخوان تا من از حقیقت ماجرایی که بین من و مسعود و ازاده و پریا و اه و اشک و دل شکستن ها بگویم . و انچه بر من گذشت را برایت باز گو کنم شاید به قضاوت بهتری از موضوع برسی....

فرنازجان
تماس شما که قطع شد
نیم ساعت بعد مسعود زنگ زد بسیار عصبانی بود و گفت چرا اشغالی؟
گفتم با فرناز صحبت میکردم . گفتم حالا چرا اینقدر عصبانی هستی ؟
گفت
فرناز زنگ زد
گفت تا حالا با مرتضی حرف میزدم
می خواهم مطلب مهمی را بگویم گفتم بگو گفت نه حضوری نمیشود
یا ساوه یا تهران

مسعود نگران بود که می خواهی باز از او لخواهی لزدواج کند یا بخواهی از او جدا شویی
مسعود به این خیال
که من می دانم موضوع چیست به من زنگ زد و بعد از امد ...
مسعود گفت
به فرناز گفته ام خبرت میکنم ....
یا می روم ساوه یا می روم تهران

با مسعود صحبت کردم گفتم خانه را خالی میکنم . بگو بیاید قم
مسعود اصلا موافق نبود
گفتم بگذار بیاید
اگر خیال ازدواج دارد از سرش برود بیاید و وضعیت ما را ببیند
مسعود گفت باید بیشتر فکر کنم
داخل اتاق خودم نشستیم و قلیان کشیدیم و از هر طرف خبری ولی موضوع صحبت اصلی ابن بود قم یا تهران یا ساوه کجا شما را ببیند و مطلب و کار مهم شما چیست ...
دیدگاه ها (۰)

صحبت اصلی ابن بود قم تهران ساوه کجا شما را ببیند و مطلب و کا...

من تاشب در این بهت و حیرت ماندم که این سوتفاهم چرا بوجود امد...

به مسعود گفتم پس افسردگی تو بخاطر اینه که فکر میکنی فصل رف...

#قسمت اول از فرناز چ خبر خوب سرت شلوغ شده حواسم بود موقع صحب...

از ترمینال مستقیم به بیمارستان رفتم  پدر در بخش مراقبتهای وی...

شرایط سختی بود باید به آزاده چه میگفتم ؟  اگر میگفتم تمام ام...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط