پارت

#پارت77
شیطونکِ بابا🥺💜

افراز کنار دختره بود و هیچ حرکتی نمیکرد ، چشم ازم برنمیداشت ، نیم نگاهی به دختره انداخت و گفت:

+ برو بیرون

دختره با لحن لوسی لب زد:

_ وا چرا؟؟ کارت که هنوز تموم نشده عشقم

+ گفتم برو بیروننننن

با فریادش دختره خودشو جمع و جور کرد و ازش جدا شد

همونطور که داشت لباسشو درست میکرد نگاهی به سرتاپام انداخت و گفت:

_ خوش بگذره

خواستم برم بیرون که دختره دستمو گرفت و هولم داد که تعادلمو از دست دادم و افتادم روی زمین

_ اوه ببخشید!!!
ولی آقا افراز باهات کارداره کوچولو

بعد خنده چندشی کرد و از اتاق رفت بیرون ، دستمو به آرنجم زدم و از جام بلند شدم

افراز به سمتم اومد که خودمو عقب کشیدم و گفتم:

_ جلو بیای جیغ زدما

قهقه ای زد و گفت:

+ خب بزن ، ببینم کی جرعت داره بدون اجازم بیاد تو اتاقم

پوزخندی زد و ادامه داد:

+ البته جز تو!!

با تنفر زُل زده بودم بهش که دستمو گرفت و گفت:

+ ببینم دستتُ

کمی خودمو عقب کشیدم و با اخم‌گفتم:

_ لازم نکرده ، دستای کثیفتو به من نزن

لبخندی زد و گفت:

+ میدونی که اومدی وسط عشقو حالم و دختره رو پروندی!!! باید خودت به جاش الان جبران کنی عزیزم

با حرفی که زد با ترس یه قدم یه عقب رفتم و....
دیدگاه ها (۴)

#پارت78شیطونکِ بابا🥺💜با حرفی که زد با ترس یه قدم به عقب رفتم...

#پارت79شیطونکِ بابا🥺💜منو از خودش جدا کرد و با یه دستش چونمو ...

#پارت76شیطونکِ بابا🥺💜پله هارو یکی یکی رفتم بالا و با دیدن دخ...

#پارت75شیطونکِ بابا🥺💜افراز نگاه معنا داری به هیراد انداخت که...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۱واقعا گفت باشه؟ دستمو برد ج...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۳۶ فصل ۳ ) فرده دستش رو سمتم دراز کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط