{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شبی سرد و سیاه

در شبی سرد و سیاه
که هوس یخ میزد
و هوا دلگیر بود
کودکی از نظرم رد شد و رفت
حس من می ترسید
آه من می لرزید
و درون دل من می ترکید
کودک بیچاره فریاد کشید
ای خدا ای خدا ای خدا
دل من آه کشید
آه من لرزان بود
حس من گریان بود
کودک بیچاره نان می طلبید
آقا : من گرسنه ام
خانم : من تشنه ام
خانمی شیک سکه ای داد به کودک و رفت
کودک از ته دل آهی کشید
ای خدا ........ ای خدا
اشکهای کودک یخ زد و روی گونه هایش خشکید
و من میلرزیدم
تن من هم لرزید
دل من هم ترکید
لحظه ها هم یخ زد
آنطرف تر جسم کودک یخ زد
روی لبهای تر ک خورده او
جمله ای یخ زده بود
ای خدا ای خدا ای خدا
دیدگاه ها (۱)

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

P⁴هاری هنوز به عکس خیره بود.سوآه پرسید: «هاری... چی رو یادت ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_33روی تخت نشستم که با ی حرکت...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___بین دو اسل...

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط