هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_33
روی تخت نشستم که با ی حرکت روی پام نشست ..کف دستشو روی صورتم کشید بوسه ای به لبم زد ..
دستم روی موهاش نشست و خشن کامی ازش گرفتم که قیافه پناه اومد جلوی چشمم..
لعنتی!
زن داشت شدید لذت میبرد دستش به سمت تیشرتم اومد با ی حرکت درش آورد ..
حالا بدون لباس روی هم افتاده بودیم مشغول بوسیدن بودیم ..
جامونو عوض کردم روش خیمه زدم ..
مردونگیمو واردش کردم که جیغی زد بی اهمیت بهش به کارم ادامه دادم ..
دم گوشش لب زدم:
_هیشش! پناهم آروم باش..
زن متعجب با درد زمزمه کرد
+پناه کیه؟
بی توجه بهش شدتمو بیشتر کردم ..هر دو غرق لذت بودیم ..
#پناه
با حس خشکی گلوم از خواب بیدار شدم ..
نگاهی روی میز انداختم با دیدن خالی بودن لیوان آهی کشیدم..
بی حوصله از سر جام بلند شدم خواستم به سمت آشپز خانه برم که صدای آه و ناله های ریزی که از اتاق اهورا میومد توجه ام رو جلب کرد ..
آهسته به سمت اتاقش رفتم در یکم باز بود از لای در نگاهی به داخل اتاق انداختم ..
با دیدن ی خانوم و اهورا که لخت روی هم بودن هینی کشیدم ولی زود جلوی دهنمو گرفتم تا صدام به گوششون نرسه..
با تعجب داشتم نگاهشون میکردم که اهورا سرشو به سمتم بر گردوند ولی چشاش بسته بود تا خواستم برم منو نبینه که چشاشو باز کرد ..
#پارت_33
روی تخت نشستم که با ی حرکت روی پام نشست ..کف دستشو روی صورتم کشید بوسه ای به لبم زد ..
دستم روی موهاش نشست و خشن کامی ازش گرفتم که قیافه پناه اومد جلوی چشمم..
لعنتی!
زن داشت شدید لذت میبرد دستش به سمت تیشرتم اومد با ی حرکت درش آورد ..
حالا بدون لباس روی هم افتاده بودیم مشغول بوسیدن بودیم ..
جامونو عوض کردم روش خیمه زدم ..
مردونگیمو واردش کردم که جیغی زد بی اهمیت بهش به کارم ادامه دادم ..
دم گوشش لب زدم:
_هیشش! پناهم آروم باش..
زن متعجب با درد زمزمه کرد
+پناه کیه؟
بی توجه بهش شدتمو بیشتر کردم ..هر دو غرق لذت بودیم ..
#پناه
با حس خشکی گلوم از خواب بیدار شدم ..
نگاهی روی میز انداختم با دیدن خالی بودن لیوان آهی کشیدم..
بی حوصله از سر جام بلند شدم خواستم به سمت آشپز خانه برم که صدای آه و ناله های ریزی که از اتاق اهورا میومد توجه ام رو جلب کرد ..
آهسته به سمت اتاقش رفتم در یکم باز بود از لای در نگاهی به داخل اتاق انداختم ..
با دیدن ی خانوم و اهورا که لخت روی هم بودن هینی کشیدم ولی زود جلوی دهنمو گرفتم تا صدام به گوششون نرسه..
با تعجب داشتم نگاهشون میکردم که اهورا سرشو به سمتم بر گردوند ولی چشاش بسته بود تا خواستم برم منو نبینه که چشاشو باز کرد ..
- ۴.۷k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط