شبی، بس تیرگی دمساز با آن
شبی، بس تیرگی دمساز با آن
به روی شاخ انجیرکهن«وگ دار» می خواند، به هردم
خبرمی آورد توفان و باران را، ومن اندیشناکم !
شب است
جهان با آن ، چنان مرده ئی درگور
و من اندیشناکم، باز !
اگر باران کند سرریزازهرجای؟
اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟
دراین تاریکی آور، شب
چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح ؟
چو صبح از برکوه سربرکرد،
می پوشدازاین توفان، رخ آیا صبح
به روی شاخ انجیرکهن«وگ دار» می خواند، به هردم
خبرمی آورد توفان و باران را، ومن اندیشناکم !
شب است
جهان با آن ، چنان مرده ئی درگور
و من اندیشناکم، باز !
اگر باران کند سرریزازهرجای؟
اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟
دراین تاریکی آور، شب
چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح ؟
چو صبح از برکوه سربرکرد،
می پوشدازاین توفان، رخ آیا صبح
- ۶۲۱
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط