{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی، بس تیرگی دمساز با آن

شبی، بس تیرگی دمساز با آن
به روی شاخ انجیرکهن«وگ دار» می خواند، به هردم
خبرمی آورد توفان و باران را، ومن اندیشناکم !

شب است
جهان با آن ، چنان مرده ئی درگور
و من اندیشناکم، باز !
اگر باران کند سرریزازهرجای؟
اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟

دراین تاریکی آور، شب
چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح ؟
چو صبح از برکوه سربرکرد،
می پوشدازاین توفان، رخ آیا صبح
دیدگاه ها (۸)

چوک وچوک !... گم کرده راهش درشب تاریکشب پره ی ساحل نزدیکدمبد...

باسلام به دوستان گل وسگونی مانشاید واسه بعضی از دوستان چگونگ...

شب همه شب شکسته خواب به چشممگوش بر زنکِ کاروانستمبا صدا های ...

خانه ام ابری ستیکسره روی زمین ابری ست با آن.از فراز گردنه، خ...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

میلاد مسیح، تولّدِ کلمه‌ای است که از سکوتِ مطلق زاده شد؛نوری...

شبی تاریک و ظلمانیکشیدم در بغل زانوبه آسمان نظر کردمبه دنیای...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

جشن سده، دهم بهمن ماهیکی از جشنهای بزرگ ایرانی در کنار #نورو...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط