شبانــــــگاهان به یاد او بپاخــــیز
شبانــــــگاهان به یاد او بپاخــــیز
تو خلوت را به نیت درهم آمیز
بــزن بر قفـــــل در تا او گشـــــاید که تو کمتر نه ای از مرغ شب خیز
دمـــــادم سر دهد بانکــــــی ز منقار
که من هم عاشقم با من در آمیز
به رسم عاشقان خفتن حرام است
تو هم گر عاشقی ای خفته بر خیز
چو ساقی می دهد می را شبانگاه
تو ساغر می طلب از باده لبریز
چو معشوق ات تو را می خواند امشب
ره ات روشن ز تاریکـــی مپرهیز
نگویم بیش از این آمد سحـــــرگاه
چو فرصت می رود از جا تو برخیز
تو خلوت را به نیت درهم آمیز
بــزن بر قفـــــل در تا او گشـــــاید که تو کمتر نه ای از مرغ شب خیز
دمـــــادم سر دهد بانکــــــی ز منقار
که من هم عاشقم با من در آمیز
به رسم عاشقان خفتن حرام است
تو هم گر عاشقی ای خفته بر خیز
چو ساقی می دهد می را شبانگاه
تو ساغر می طلب از باده لبریز
چو معشوق ات تو را می خواند امشب
ره ات روشن ز تاریکـــی مپرهیز
نگویم بیش از این آمد سحـــــرگاه
چو فرصت می رود از جا تو برخیز
- ۱.۴k
- ۰۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط