{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفس عمیقی کشید و به میز خیره شد

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁰.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


نفس عمیقی کشید و به میز خیره شد.
اما طولی نکشید که صدایی توجه لوسیا رو جلب کرد.
سرش رو بالا آورد، که نگاهش سمت گوشه ای ایستاد. کنار سرو غذا خوری.

با تعجب سرفه ای کرد و از جاش بلند شد.
و سریع رفت سمتشون.

آنا با سری خم شده، و جونگکوک که لباسش غرق در کثافت غذای آنا شده بود، چهره‌اش آروم بود اما نگاهش به قدری سرد بود که فضا رو یخ می‌بست.

لوسیا نزدیک تر شد اما با کلمه‌ای که شنید ناخواسته سر جاش ایستاد.

جونگکوک: لیسش بزن.

آنا با لرز گفت: چ..چی؟!

جونگکوک با خونسردی قدمی نزدیکش شد: غذات ریخته رو کفشم، لیسش بزن تا تمیز بشه.

لحنش خیلی ساده و خشک بود، انگار که در خواست عادی ازش بخواد بهش چشم دوخته بود.

لوسیا با خشم دستاش رو مشت کرد، سینه اش از اضطراب بالا و پایین میشد. اما نتونست به ایسته و سمتشون قدم گذاشت.

سمت آنا رفت و ناگهان دستش رو گرفت و پست سرش هلش داد و جلوش ایستاد، با شجاعتی ظاهری که لرز دستاش لوش میدادن به جونگکوک با اخم چشم دوخته بود.

نفس های همه در سینه شون حبس شده بود، هیچ صدایی در فضا پخش نمیشد، فقط سکوت و نگاه های کنجکاو.

لوسیا: به نظرت واسه‌ یه تصادف درخواست نابه جایی نمیکنی؟!

پچ پچ ها اوج گرفت.

جونگکوک چیزی نگفت و همچنان با خونسردی بهش خیره بود. که یکی از میان نزدیک تر شد.

مین وو: فسقلی عینکت رو خونه ات جا گذاشتی؟ یه نگاه به لباس جونگکوک بنداز، افتضاحه نه؟ اون دوست دست و پاچلفتیت باعثش شده.

یکی دیگه با بیخیالی گفت:

یوجین: به نظرم لیسیدن کفش درخواست کمیه، اینطور نیست؟

لوسیا دهانش بسته شد. بزاق دهانش رو به آرومی قورت داد و گفت: این کارتون زیاده رویه، مجازاتِ بی دلیل، این انصاف نیست.

همهمه‌ های ریزی کل سالن رو پر کرده بود ، همه با تعجب و دست به دهان به صحنه خیره بودند.

جونگکوک با سردی بهش خیره بود، بعد ناگهان نیشخندی ریز بهش زد و اهسته برگشت و به لوسیا پشت کرد.
اما قبل از دور شدن گفت:

_ خیلی شجاعی.

و بعد جلو قدم گذاشت، و پشت سرش دوستاش همراهش رفتن.

قلب لوسیا از کار افتاد، چرا باید جلوی یه آدم معمولی مثل خودش استرس بگیره، نه اون آدم عادی نبود.

برگشت و به آنا نگاه کرد، حلقه آبی توی چشماش جمع شده بود.

ادامه دارد..
نظرات زیاد باشه تا عصر میزارم❤️
دیدگاه ها (۱۰)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨سریع دستاش رو قاب صورت دوستش ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨در رو با گژگژی بلند باز کرد. ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨...شب، ۲۳:۷...با پاپکُرنی که ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا با نگاهش آنا رو دنبال کر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک سرش رو به عقب برد و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط