چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
پارت : ⁹
م.ات: بازم الان پیش اون هایی آره خجالت بکش دختر تو حیا نداری دیگه نه با ۷ تا پسر میچرخی تو آبروی خانواده ی ما رو میبری .
ات: مامان جان شغلمه الانم کار دارم عروسی میبینمت با پسرا .
ات تلفن رو قط کرد . و ناراحت از پسرا دور شد و لب آب. نشست .
بچه ها دور هم جمع شدن .
جین : حتما مادرش به خاطر اینکه با ما عه دعواش کرده من فهمیدم صدا شو ضبط کردم دادم گوگل ترجمه کنه .
نامجون : کتر اشتباهی کردی شاید نمیخواست ما بفهمیم .
هوسوک : اون رو ولش الان ناراحته.
هوسوک آروم نشست کنار ات بخاطر دین ات نمیتونستن بهش دست بزنن و آرومش کننن .
کوک: ات به مت بگو ما درک میکنیم .
ات: چیزی نیست مامانم باز رفت سراغ حرف مردم .
ته : خب مگه مردم چی میگن
ات: شما اینجایی ها رو ننیشناسید که اگرم ترک باشن که بدتر پشت سرم کلی حرف در آوردم و من رو دختر بد و بی حیا جلوه دادن .
جیمین: خب برای چی مگه تو با کی بودی .
ات: با هفت تا پسر قدبلند و خوش هیکل .
یونگی : اول که ممنون دوم برای ما هم حرف در آوردم من خودم خا ....
نامجون : عههههه توهین نکن
یونگی : خب واقعا از وقتی که ات پیش ما بوده تا الان من ندیدم که حتی انگشت یکی از ما بهش بخوره چون خودش ناراحت میشه اون با حیا ترین دختریه که من دیدم .
ات: خیلی ممنونم مهم نیست بیایید ناهار بخوریم که باید به موقع به جشن برسیم .
باهم ناهار خودن .
( سواله که جین چرا غذا پخته جواب میدم چون از سوپر مارک وسایل پخت رامیون و نودل و .. خریده بودن . )
کلی خندیدن و بعد از استراحت کوچیک جمع کردنو رفتن هتل.
هتل :
جیمین : کوکک بیا حوله ی من رو بده یادم رفت بیارم .
کوک: به من چه تو سرما یخ بزن .
جیمین: کوک بیام بیرون مردی .
کوک: فعلا که نمیتونی .
ات : جیمین شی با اجازه
ات دنده عقب داشت میومد که خدایی نکره اتفاقی نیوفته و سوتفاهم پیش نیاد .
جیمین: هی ات من در و میبندم بزار پایین راحت بیا .
ات : دیگه رسیدم بگیر .
اونور توی اون اتاق هم جین حمام بود . پسرا همه رفته بودن و الان نوبت ات بود .
ات رفت حمام ۲۰ دقیقه ی بعد برگشت .
ته: الان تو حمام کردی مو ها تو خشک کردی لباس پوشیدی کلا شد ۲۰ دقیقه بعد جیمین فقط خودشو شست شد ۳۶ دقیقه .
ات: خنده .
جیمین: ات فرزه خوب .
ات: من میرم بیرون شما راحت باشید .
کوک: باور کن وقتی تو اینجایی جیمین راحت تره .
جیمین: کوفت .
ات از اتاق رفت تا آب بخوره و صدای پسی محکمی که ته به کوک زد توی کل خونه پیچید .
ات: کیسه ی یخ رو برای کوک برد و آروم روی گردن کوک حرکت میداد کوک مشتاش از عصبانیت جمع شده بود .
ات: آروم باش مشکلی نیست ساعت چهار خدای من .
کوک: ات من خودم میگیرم تو برو .
پارت : ⁹
م.ات: بازم الان پیش اون هایی آره خجالت بکش دختر تو حیا نداری دیگه نه با ۷ تا پسر میچرخی تو آبروی خانواده ی ما رو میبری .
ات: مامان جان شغلمه الانم کار دارم عروسی میبینمت با پسرا .
ات تلفن رو قط کرد . و ناراحت از پسرا دور شد و لب آب. نشست .
بچه ها دور هم جمع شدن .
جین : حتما مادرش به خاطر اینکه با ما عه دعواش کرده من فهمیدم صدا شو ضبط کردم دادم گوگل ترجمه کنه .
نامجون : کتر اشتباهی کردی شاید نمیخواست ما بفهمیم .
هوسوک : اون رو ولش الان ناراحته.
هوسوک آروم نشست کنار ات بخاطر دین ات نمیتونستن بهش دست بزنن و آرومش کننن .
کوک: ات به مت بگو ما درک میکنیم .
ات: چیزی نیست مامانم باز رفت سراغ حرف مردم .
ته : خب مگه مردم چی میگن
ات: شما اینجایی ها رو ننیشناسید که اگرم ترک باشن که بدتر پشت سرم کلی حرف در آوردم و من رو دختر بد و بی حیا جلوه دادن .
جیمین: خب برای چی مگه تو با کی بودی .
ات: با هفت تا پسر قدبلند و خوش هیکل .
یونگی : اول که ممنون دوم برای ما هم حرف در آوردم من خودم خا ....
نامجون : عههههه توهین نکن
یونگی : خب واقعا از وقتی که ات پیش ما بوده تا الان من ندیدم که حتی انگشت یکی از ما بهش بخوره چون خودش ناراحت میشه اون با حیا ترین دختریه که من دیدم .
ات: خیلی ممنونم مهم نیست بیایید ناهار بخوریم که باید به موقع به جشن برسیم .
باهم ناهار خودن .
( سواله که جین چرا غذا پخته جواب میدم چون از سوپر مارک وسایل پخت رامیون و نودل و .. خریده بودن . )
کلی خندیدن و بعد از استراحت کوچیک جمع کردنو رفتن هتل.
هتل :
جیمین : کوکک بیا حوله ی من رو بده یادم رفت بیارم .
کوک: به من چه تو سرما یخ بزن .
جیمین: کوک بیام بیرون مردی .
کوک: فعلا که نمیتونی .
ات : جیمین شی با اجازه
ات دنده عقب داشت میومد که خدایی نکره اتفاقی نیوفته و سوتفاهم پیش نیاد .
جیمین: هی ات من در و میبندم بزار پایین راحت بیا .
ات : دیگه رسیدم بگیر .
اونور توی اون اتاق هم جین حمام بود . پسرا همه رفته بودن و الان نوبت ات بود .
ات رفت حمام ۲۰ دقیقه ی بعد برگشت .
ته: الان تو حمام کردی مو ها تو خشک کردی لباس پوشیدی کلا شد ۲۰ دقیقه بعد جیمین فقط خودشو شست شد ۳۶ دقیقه .
ات: خنده .
جیمین: ات فرزه خوب .
ات: من میرم بیرون شما راحت باشید .
کوک: باور کن وقتی تو اینجایی جیمین راحت تره .
جیمین: کوفت .
ات از اتاق رفت تا آب بخوره و صدای پسی محکمی که ته به کوک زد توی کل خونه پیچید .
ات: کیسه ی یخ رو برای کوک برد و آروم روی گردن کوک حرکت میداد کوک مشتاش از عصبانیت جمع شده بود .
ات: آروم باش مشکلی نیست ساعت چهار خدای من .
کوک: ات من خودم میگیرم تو برو .
- ۶.۶k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط