تو پادشاه منی
تو پادشاه منی
part :²⁰
لیا:
حیا هم از بین رفته برای کادو به شوهر من زی.ز خوا.ب آورده چه حرفا معلوم نیست ااین دختر قبلا زیر کی بوده.
جیمین: مارو من نمیتونم این رو قبول کنم معلوم نیست این فاحشه قبلا با کیا بوده .
مارو: سرورم من این دختر رو از خانوادش خریدم و دادم تعلیم شه اون فقط ۱۶ سالشه حتی از خونه بیرون نرفته . اگر دارید بهانه میگیرید برای پس دادن هدیه ی من این در مرز های ما بی احترامی محضه.
جیمین با غم به ما نگاه کرد و با سر تعیدش کرد میتونم سر خوردن اشک های هواجین و خودم رو حس کنم سریع اشکهام رو پاک کردم هر وقت کمی خوش بودم دنیا با چیز های جدیدی که سر راهم میزاشت بد تر بود . آهنگی پخش شد و اون دختر به خوبی بدنش رو تکون میداد و حرکاتی رو انجام میداد که باعث سفت شدن هر مردی میشد . به جیمین نگاه کردن به اون خیره بود و با زبونش لب هاشو خیس کرد دیگه تحمل این مهمونی سنگین بد جوری بود . بعد از سرف شام به هیچ کس نگاه نکردم و به اقامتگاه خودم رفتم روی تشک اتاقم افتادم و اشکهام شروع به ریختن کرد خیلی محکم تر از قبل بارش چشم هام از ابر های آسمان بیشتر بود . جیمین به من چند روز پیش گفته بود که کتاب جدیدی برام خریده هر وقت خواستم بیام بگیرمش .
جیمین تمام خدمتکار هاش رو مرخص کرده بود مون داشتم نزدیک اقامتگاه میشدم ولی کسی نبود
ادامش توی کامنتا
part :²⁰
لیا:
حیا هم از بین رفته برای کادو به شوهر من زی.ز خوا.ب آورده چه حرفا معلوم نیست ااین دختر قبلا زیر کی بوده.
جیمین: مارو من نمیتونم این رو قبول کنم معلوم نیست این فاحشه قبلا با کیا بوده .
مارو: سرورم من این دختر رو از خانوادش خریدم و دادم تعلیم شه اون فقط ۱۶ سالشه حتی از خونه بیرون نرفته . اگر دارید بهانه میگیرید برای پس دادن هدیه ی من این در مرز های ما بی احترامی محضه.
جیمین با غم به ما نگاه کرد و با سر تعیدش کرد میتونم سر خوردن اشک های هواجین و خودم رو حس کنم سریع اشکهام رو پاک کردم هر وقت کمی خوش بودم دنیا با چیز های جدیدی که سر راهم میزاشت بد تر بود . آهنگی پخش شد و اون دختر به خوبی بدنش رو تکون میداد و حرکاتی رو انجام میداد که باعث سفت شدن هر مردی میشد . به جیمین نگاه کردن به اون خیره بود و با زبونش لب هاشو خیس کرد دیگه تحمل این مهمونی سنگین بد جوری بود . بعد از سرف شام به هیچ کس نگاه نکردم و به اقامتگاه خودم رفتم روی تشک اتاقم افتادم و اشکهام شروع به ریختن کرد خیلی محکم تر از قبل بارش چشم هام از ابر های آسمان بیشتر بود . جیمین به من چند روز پیش گفته بود که کتاب جدیدی برام خریده هر وقت خواستم بیام بگیرمش .
جیمین تمام خدمتکار هاش رو مرخص کرده بود مون داشتم نزدیک اقامتگاه میشدم ولی کسی نبود
ادامش توی کامنتا
- ۱۱.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط