{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

🍷پارت109🍷

"میسو"
چشمام پر شده بود ناخواسته بلند شدم و رفتم سمتش و بغلش کردم
مهم نیست چی پیش خودش فکر میکنه اما من مغرور نیستم من خیلی احساساتیم و مشکلم همینه و الانم کوک کسی که برام یه فرد خاصه...اره هست
هست
چطور جلوی خودمو بگیرم اشک از چشمام میریخت...
قلبم درد میکرد اون خیلی اذیت شده بیشتر از من بیشتر از همه بیمارام
با دستم سرشو نوازش کردم

+ متاسفم کوک متاسفم که انقدر اذیت شدی
به لباسم چنگ زد و سرشو رو شونم فشار داد اون فقط زیادی زخم خورده و تنهاست اون فقط به یه شونه براي ریختن اشکاش نیاز داره به کسی که به درداش گوش بده
و جالب که الان اون فرد منم
خواستم از بغلش بیام بیرون اما فشارم داد
_بزار همینطوری ادامه بدم
+اگه سخته واست نمیخواد ادامه بدی میزاریم واسه بعد
_نه الان
مطمئنم نمیخواد از کاراشو ببینم این همون کوه همون کوهی که کلی آزارم داد اون کوک الان تو بغلمه و داره و زندگیشو واسم تعریف میکنه و ازم کمک میخواد چقدر باورش سخته اما خود دوست داشتنیه
_همینطوری گذشت تا وقتی که چهاده سالم شد بعد اون چند شخصیتی شدم
+اتفاقی افتاد یا یهو اینطوری شدی
_یه اتفاق خیلی بد افتاد
محکم فشارم داد داشتم له میشدم اما خوب این له شدنو دوست دارم
_اون یه وفرو دزدید به اسمای....جونگ کوک ، بیونگ هو و جان

قلبمو دیگه حس نمیکردم چشام گرد شدن و دهنم باز موند، ازش فاصله گرفتم و رو مبل نشستم، دیگه نمیتونستم رو پاهام وایسم
_ سه تا برادر بودن که بخاطر کینه اونا رو دزدید بزرگترین شون هیجده سالش بود و اون دوتا هم هم سن من بودن اونا رو جلو چشمام به بدترین روش شکنجه کرد و اخرم کشتشون
کاملا اِرور داده بودم و نمیتونستم هضمشون کنم سرش پایین بودو صورتشو خوب نمیدیدم دستاشو گرفتم
_بعد از اون اینطوری شدم خودمم نمیدونم چطور
یعنی انقدر روش تاثیر گذاشته؟
ولی چرا در مورد شارلوت و هری و هلن چیزی نمیگه؟
+کوک خوبی؟
سرشو اروم بلند کرد


نه.... چی میبینم بینی و چشماش قرمز شده بودن و اشک آروم از چشماش میریخت سرمو انداختم پایین نمیخوام این صحنه رو ببینم مطمئنم اونم نمیخواد من ببینم
_ بعد اون منو بیشتر روانشناس برد کسی که بهش قول داده بود من و روانی تر کنه تا خواسته هاشو عملی کنم
+یه عوضی تمام عیاره
_بدتر از چیزی که فکرشو بکنی
واقعاً خوب میتونه با رفتارش آدما رو گول بزنه
خوب شد گولشو نخوردم
_ تا این که بیست سالم شد خونه رو آتیش زدم فرار کردم و اسممو عوض کردم بعدم خلافکار شدم
+ممنون بخاطر صداقتت
_سر چی؟
+ اینکه خونه رو آتیش زدی و بعد خلافکار شدی خوب میتونستی نگی اینارو
_بخاطرشون پشیمون نیستم
+ اسم تو چرا عوض کردی اصلاً چرا جونگ کوک؟
اخم کرد...


بیاید اینم پارت بعد ولی باز رفتیت تو خماری😂💖💖😚
دیدگاه ها (۸۲)

🍷پارت110🍷"میسو" اخم کرد_ نمیخواستم اسمی که اون عوضی رو من گذ...

🍷پارت111🍷"میسو"حیرت تو چشماش معلوم بودقلبم تند میزد من که دا...

🍷پارت108🍷"میسو"به درک الان فقط کوک برام مهمههمینبعد چند دقیق...

🍷پارت107🍷"میسو"اصلا الان مگه فرقی هم میکنه تو نمیتونی یه نفر...

part³ادامه ویو کوک اون واقعا خیلی اذیت شده بعد فوت بابا و ما...

پارت ³² +( کوک حدود یک ساعت بود که با دوستاش رفته بود و منو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط