پارت ۴

پارت ۴
#ددی_خشن
اوجوما گفت
اوجوما: هی دختر بلند شد این لباس رو بپوش و برو اتاق ارباب ارباب کارت داره زود
ویو ات
وقتی اوجوما گفت ک برم اتاق ارباب بدنم لرزید
اوجوما: هی با تو ام بیا لباس رو بگیر دیگه دستم خوش شد
ویو ات

رفتم لباس رو از اوجوما گرفتم اوجوما از اتاق خارج شد و درو قفل کردم
وقتی لباس رو دیدم خیلی قشنگ بود ولی جلو باز بود و خیلی هم کوتا
اول رفتم حموم ی دوش نیم ساعتی گرفتم و اومدم و لباسم رو پوشیدم و موهام رو باز گذاشتم و عطر ک اوجوما برام آورده بود رو زدم ویک آرایش کردم و در اتاق رو باز کردم

#عکس_لباس_وموهای_ات_رو_میزارم

وقتی درو باز کردم اوجوما رو دیدم ک داره قابی ک رو دیوار بود رو تمیز می‌کرد
ات: ببخشید میشه بگید اتاق ارباب کجاست

اوجوما :بله همین اتاق رو به رو

ات:ممنون

ویوات

با استرس ب سمت اتاق کوک رفتم و در زدم
کوک: بیا ت
درو باز کردم و رفتم ت

کوک درو پشت سرت بببند و قفل کن

ات: با استرس درو قفل کردم
کوک: چرا وایسادی بیا
ات : رفتم نزدیکش که کوک بلند شد هر قددم ک به سمتم بر می‌داشت من ی قدم عقب میرفتم تا ک به دیوار خوردم
که کوک..................
#جنبه_نداری_نخون
#هشدار_رمان_فیک_و_تخیلی❗️
دیدگاه ها (۴)

#برادر ناتنی من

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

استاد من ۳

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

عشق خیانت انتقام

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

به زیباییه مشکی

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط