شیرینکمتومالمنی
#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۴
سوار هواپیما شدیم و راه افتادیم به سمت کره جنوبی، کشور جدیدمون
یه کوچولو تو دلم ذوق داشتم و دوست داشتم ببینم اونجا چه شکلیه و مردمش چجوریَن؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۵ ساعت بعد
از زبان ات:
بالاخره رسیدیم به کشور جدیدی که قراره توش زندگی کنیم
از هواپیما پیاده شدیم که دیدم بابام داره با یه مرد سلام و احوال پرسی می کنه و کنار اون مرد یه پسر خیلی گُنده و بلند وایساده
ماهم جلو رفتیم و سلام کردیم
علامت آقای جئون(!)
علامت جونگ کوک(_)
علامت مامان ات(♡)
! سلام خیلی خوش اومدید
♡سلام ممنونم
=سلام خیلی خیلی ممنونم آقای جئون
+مرسی
وقتی آقای جئون صدای ظریف و بچه گونه ی من رو شنید به سمتم برگشت و بهم لبخند زد
منم متقابل لبخند زدم
☆خب معرفی می کنم ات و همسرم و والریا عروس شما
به والریا نگاه کردم که چشماش برق می زد و از خوشحالی می خواست پرواز کنه وبعد به اون پسر گُنده که اسمشو نمی دونم نگاه کردم
اون خیلی سرد بود و فقط اخم کرده بود انگار که به اجبار ازدواج کرده
البته این چه حرفیه معلومه که با اجبار ازدواج کرده
درسته والریا خیلی خوشحاله ولی این ازدواج به خاطره نجات شرکته و تقریبا اجباریه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک:
پدرم گفت که باید به استقبال اون خانواده آمریکایی بریم که قراره دخترشون زن من بشه من که اصلا دوست ندارم ولی نمی تونم رو حرف پدرم حرف بزنم پس از شرکت اومدم و دوتایی رفتیم
وقتی از هواپیما پیاده شدن معلوم شد که این زن و مرد فقط دوتا دختر دارن
از یکی از دختر ها معلوم بود که جن... دس
ولی اون یکی دختر خیلی به دلم نشت ازش معلوم بود ۱۴، ۱۵ سال بیشتر نداره
چشماش آبی بود برعکس خواهرش و موهاش بلندو طلایی
امیدوارم که زنم این باشه
پارت ۴
سوار هواپیما شدیم و راه افتادیم به سمت کره جنوبی، کشور جدیدمون
یه کوچولو تو دلم ذوق داشتم و دوست داشتم ببینم اونجا چه شکلیه و مردمش چجوریَن؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۵ ساعت بعد
از زبان ات:
بالاخره رسیدیم به کشور جدیدی که قراره توش زندگی کنیم
از هواپیما پیاده شدیم که دیدم بابام داره با یه مرد سلام و احوال پرسی می کنه و کنار اون مرد یه پسر خیلی گُنده و بلند وایساده
ماهم جلو رفتیم و سلام کردیم
علامت آقای جئون(!)
علامت جونگ کوک(_)
علامت مامان ات(♡)
! سلام خیلی خوش اومدید
♡سلام ممنونم
=سلام خیلی خیلی ممنونم آقای جئون
+مرسی
وقتی آقای جئون صدای ظریف و بچه گونه ی من رو شنید به سمتم برگشت و بهم لبخند زد
منم متقابل لبخند زدم
☆خب معرفی می کنم ات و همسرم و والریا عروس شما
به والریا نگاه کردم که چشماش برق می زد و از خوشحالی می خواست پرواز کنه وبعد به اون پسر گُنده که اسمشو نمی دونم نگاه کردم
اون خیلی سرد بود و فقط اخم کرده بود انگار که به اجبار ازدواج کرده
البته این چه حرفیه معلومه که با اجبار ازدواج کرده
درسته والریا خیلی خوشحاله ولی این ازدواج به خاطره نجات شرکته و تقریبا اجباریه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک:
پدرم گفت که باید به استقبال اون خانواده آمریکایی بریم که قراره دخترشون زن من بشه من که اصلا دوست ندارم ولی نمی تونم رو حرف پدرم حرف بزنم پس از شرکت اومدم و دوتایی رفتیم
وقتی از هواپیما پیاده شدن معلوم شد که این زن و مرد فقط دوتا دختر دارن
از یکی از دختر ها معلوم بود که جن... دس
ولی اون یکی دختر خیلی به دلم نشت ازش معلوم بود ۱۴، ۱۵ سال بیشتر نداره
چشماش آبی بود برعکس خواهرش و موهاش بلندو طلایی
امیدوارم که زنم این باشه
- ۴۳.۲k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط