شیرینکمتومالمنی
#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۵
از زبان جونگ کوک:
پدرشون داشت اون هارو معرفی می کرد و بله فهمیدم قراره یه جن.... ده زنم بشه
خیلی سرد بهشون نگاه می کردم که پدرم گفت معرفی می کنم پسرم جونگ کوک
دیدم اون جن... ده که ظاهراً اسمش والریاس با لبخندی که معلومه از روی ذوق بود به من گفت:
=سلام آقای جئون جونگ کوک از دیدارتون خوشحالم
من چیزی نگفتم فقط با اخم نگاش کردم که دیدم پدرم با علامت داره بهم می گه که بهش سلام بدم
منم از روی اجبار بهش سلام دادم
_سلام(سرد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ات:
اونا مارو تا خونه ی جدیدمون همراهی کردن
قرار شد که بابام و آقای جئون و مامانم با یه ماشین برن و منو والریا و جونگ کوک با یه ماشین
ماشین ها راننده داشت پس نیازی به رانندگی نبود
من پشت نشستم و جونگ کوک هم پیش من نشست و چون پشت جا نبود والریا جلو نشست
جونگ کوک خیلی گنده بود و من در برابر اون یه جوجه بودم و همین باعث شده بود که کاملاً بهم بچسبه و جای من تَنگ بشه
دیدم که بهم گفت:
_جات تَنگه؟
+نه(خجالت زده)
_پس چرا لپات گل انداخته
+نمی دونم شاید به خاطر هوا باشه
_(لبخند می زنه به ات)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک:
اون کوچولو پشت نشست منم رفتم کنارش نشستم
اون خیلی کوچولو بود و انگار من جاشو تَنگ کرده بودم پس بهش گفتم
_جات تَنگه؟
دیدم با صدای بچه گونه ی نازش جواب داد
+نه
دیدم که لپاش داره قرمز می شه معلومه که خجالت می کشه پس بهش گفتم
_پس چرا لپات گل انداخته؟
اون خودش می دونست چرا ولی بهانه آورد و گفت که به خاطره هواست
دختر شیرینی بود ای کاش همیشه خجالت بکشه که لپاش قرمز بشه
منم فقط یه لبخند بهش زدمو رومو برگردوندم
پارت ۵
از زبان جونگ کوک:
پدرشون داشت اون هارو معرفی می کرد و بله فهمیدم قراره یه جن.... ده زنم بشه
خیلی سرد بهشون نگاه می کردم که پدرم گفت معرفی می کنم پسرم جونگ کوک
دیدم اون جن... ده که ظاهراً اسمش والریاس با لبخندی که معلومه از روی ذوق بود به من گفت:
=سلام آقای جئون جونگ کوک از دیدارتون خوشحالم
من چیزی نگفتم فقط با اخم نگاش کردم که دیدم پدرم با علامت داره بهم می گه که بهش سلام بدم
منم از روی اجبار بهش سلام دادم
_سلام(سرد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ات:
اونا مارو تا خونه ی جدیدمون همراهی کردن
قرار شد که بابام و آقای جئون و مامانم با یه ماشین برن و منو والریا و جونگ کوک با یه ماشین
ماشین ها راننده داشت پس نیازی به رانندگی نبود
من پشت نشستم و جونگ کوک هم پیش من نشست و چون پشت جا نبود والریا جلو نشست
جونگ کوک خیلی گنده بود و من در برابر اون یه جوجه بودم و همین باعث شده بود که کاملاً بهم بچسبه و جای من تَنگ بشه
دیدم که بهم گفت:
_جات تَنگه؟
+نه(خجالت زده)
_پس چرا لپات گل انداخته
+نمی دونم شاید به خاطر هوا باشه
_(لبخند می زنه به ات)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک:
اون کوچولو پشت نشست منم رفتم کنارش نشستم
اون خیلی کوچولو بود و انگار من جاشو تَنگ کرده بودم پس بهش گفتم
_جات تَنگه؟
دیدم با صدای بچه گونه ی نازش جواب داد
+نه
دیدم که لپاش داره قرمز می شه معلومه که خجالت می کشه پس بهش گفتم
_پس چرا لپات گل انداخته؟
اون خودش می دونست چرا ولی بهانه آورد و گفت که به خاطره هواست
دختر شیرینی بود ای کاش همیشه خجالت بکشه که لپاش قرمز بشه
منم فقط یه لبخند بهش زدمو رومو برگردوندم
- ۵۶.۶k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط