★وقتی عاشق دشمنت میشی و... p²
★وقتی عاشق دشمنت میشی و... p²
اما اون چیزی گفت که دقیقا برعکس انتظارم بود...
با صدای پر از آرامش اما خیلی سرد صحبت میکرد:"مشخصه که یا میخوای تلفن رو قطع کنی یا خیلی تعجب کردی! ببین بیا قبول کنیم از همدیگه متنفریم اما این دلیل خوبی برای کمک نکردن به همدیگه نیست! میخوام کمکت کنم اما تو هم باید یک کاری برام بکنی... ازت یک همکاری کوچیک میخوام . تقریبا هدف های یکسانی داریم با هم همکاری کنیم؟؟" من گفتم:" تو که این همه رفیق داری چرا میخوای به من کمک کنی یا از من میخوای باهات همکاری کنم؟؟" پوزخند زد و ادامه داد:"اگه پایهای فردا بعد از دانشکده کامل برات تعریف میکنم، اگر هم بعد مدرسه نظرت عوض شد یا نخواستی باهام همکاری کنی میپذیرم که اونا به قلدری ادامه بدن منم یک آدم جدید رو برای همکاری پیدا میکنم!" این معامله به نفع من بود بنابراین قبول کردم و قرار شد فردا بعد از دانشکده بریم رستوران نزدیک اونجا و معامله رو انجام بدیم...
صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم به خودم برسم و واقعا زیبا شده بودم
مثل همیشه درحال پیاده روی به سمت دانشکده حرکت میکردم که یهو یک ماشین مدل بالا کنارم بوق میزد برگشتم و داد زدم:"چیهههه؟؟" یهو اون پسره یونگی از در عقب ماشین پیاده شد و اومد سمت من... جوری بوی عطر میداد که دوست داشتم بغلش کنم و اسم عطرش رو بپرسم! بهم سلام کردیم اون گفت:" امروز سعی کن کنار من حرکت کنی و زمان استراحت ها با اون دوستت داهیون بیاید پیش خودم چون معامله ی ما شروع شده فقط قطعی و رسمی نشده" قبول کردم. به صورت یونگی دقت کردم و اثری از کتک ندیدم... در آخر پرسیدم:"دیروز که دعواتون شده بود کتک نخوردی؟؟فقط کتک زدی؟؟" پوزخند زد اما جوابی نداد و سکوت کرد. بعد چند دقیقه گفت:" قضیه کتک خوردن و کتک زدن رو تو رستوران برات تعریف میکنم" بعد اینکه رسیدیم دانشکده همه جا خلوت بود چون هردوی ما زود رسیده بودیم در ورودی دوم بسته بود و مجبور بودیم منتظر آقای لی بمونیم... بعد چند دقیقه منتظر بودن یونگی از داخل کیفش یک جعبه سیگار درآورد و یک نخ برداشت. روشنش کرد و با نگاه های متعجب من رو به رو شد گفت:" نمیدونستی سیگار میکشم که اینجوری نگاه میکنی؟" جواب دادم:"درسته نمیدونستم ولی فکر میکردم من که تو این سن پاد میکشم خیلی خلاف میکنم تا اینکه تورو دیدم!" بعد چند دقیقه نگاه کردن به من گفت:"آدم پرویی هستی فقط نمیدونم چرا از خودت دفاع نمیکنی!" وقتی اینو گفت خودم هم به فکر فرو رفتم... آقای لی رسید و در دوم رو باز کرد، کلاس های اون روز خیلی دیر اما گذشت!
ما به سمت رستوران نزدیک دانشکده حرکت کردیم. وقتی رسیدیم دوکبوکی و باربیکیو سفارش دادیم، یونگی شروع به صحبت کرد:"من نمیذارم هیچ کسی برات قلدری کنه دقیقا مثل امروز... دلیل نیومدن اونوو هم این بود که دیروز زیادی ازم کتک خورد و فکر کنم سوال صبحت رو جواب دادم... حالا کاری که من ازت میخوام اینه؛ به زودی تولد شین هه هست یا همون دوست دختر اونوو، یک داستان مهمی داریم، ما قبل از شروع دانشکده با هم دوست شدیم... اون موقع هم برای یک پسر خیلی خوب و با معرفت قلدری میکردن. من هم با اون پسر دوست بودم هم با اکیپ اونوو . یک شب ما و اکیپ با هم رفتیم بار و اونجا هونگ رو دیدیم یا بهتره بگم همون پسری که براش قلدری میکردن اولش باهاش کاری نداشتیم اما هونگ اون شب واقعا احساس قدرت میکرد اکیپ ما از یه جایی به بعد یک آدم با حال عادی نداشت و همه مست بودیم البته من از همشون بهتر بودم . بیرون از بار دعوا شد شین هه ، هونگ رو هل داد و همه ریختن سرش... هونگ ضربه مغزی شد و مرد یا بهتره بگم کشته شد . من در حین دعوا فیلم گرفتم و الان مدرک دارم که اونا حتی با اینکه میدونستن هونگ داره میمیره فرار کردن..
نمیدونم حتی به یاد میارن یا نه... میخوام انتقام بگیرم یوری! اما برای رفتن داخل جشن تولد به یک دختر نیاز دارم که همراهم بیاد تو تنها دختری هستی که هم عاقلی هم با اونا مشکل داری و هم میتونم پرو بودنت رو به قدرت تبدیل کنم...
تو نقش پارتنرم رو بازی میکنی جوری که یک مدت میای داخل اون اکیپ و بعد نابودشون میکنی!" از حرفاش میتونستم بفهمم شدیداً دنبال انتقامه ... گفتم:"باشه قبول کمکت میکنم... چیز دیگه هست بخوای بهم بگی؟؟؟" جواب داد:"شاید برات جالب باشه راجب فیلم های قبل از مدرک صحبت کنیم! چیزایی که بین اعضای اکیپ دعوا راه میندازه و در نهایت فیلم اصلی کل اکیپ رو نابود میکنه!" پرسیدم :"فیلم های قبل مدرک؟؟" گفت:"آره مثلا خیانت شین هه به اونوو!!"
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم...
_ آگاتا★
اما اون چیزی گفت که دقیقا برعکس انتظارم بود...
با صدای پر از آرامش اما خیلی سرد صحبت میکرد:"مشخصه که یا میخوای تلفن رو قطع کنی یا خیلی تعجب کردی! ببین بیا قبول کنیم از همدیگه متنفریم اما این دلیل خوبی برای کمک نکردن به همدیگه نیست! میخوام کمکت کنم اما تو هم باید یک کاری برام بکنی... ازت یک همکاری کوچیک میخوام . تقریبا هدف های یکسانی داریم با هم همکاری کنیم؟؟" من گفتم:" تو که این همه رفیق داری چرا میخوای به من کمک کنی یا از من میخوای باهات همکاری کنم؟؟" پوزخند زد و ادامه داد:"اگه پایهای فردا بعد از دانشکده کامل برات تعریف میکنم، اگر هم بعد مدرسه نظرت عوض شد یا نخواستی باهام همکاری کنی میپذیرم که اونا به قلدری ادامه بدن منم یک آدم جدید رو برای همکاری پیدا میکنم!" این معامله به نفع من بود بنابراین قبول کردم و قرار شد فردا بعد از دانشکده بریم رستوران نزدیک اونجا و معامله رو انجام بدیم...
صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم به خودم برسم و واقعا زیبا شده بودم
مثل همیشه درحال پیاده روی به سمت دانشکده حرکت میکردم که یهو یک ماشین مدل بالا کنارم بوق میزد برگشتم و داد زدم:"چیهههه؟؟" یهو اون پسره یونگی از در عقب ماشین پیاده شد و اومد سمت من... جوری بوی عطر میداد که دوست داشتم بغلش کنم و اسم عطرش رو بپرسم! بهم سلام کردیم اون گفت:" امروز سعی کن کنار من حرکت کنی و زمان استراحت ها با اون دوستت داهیون بیاید پیش خودم چون معامله ی ما شروع شده فقط قطعی و رسمی نشده" قبول کردم. به صورت یونگی دقت کردم و اثری از کتک ندیدم... در آخر پرسیدم:"دیروز که دعواتون شده بود کتک نخوردی؟؟فقط کتک زدی؟؟" پوزخند زد اما جوابی نداد و سکوت کرد. بعد چند دقیقه گفت:" قضیه کتک خوردن و کتک زدن رو تو رستوران برات تعریف میکنم" بعد اینکه رسیدیم دانشکده همه جا خلوت بود چون هردوی ما زود رسیده بودیم در ورودی دوم بسته بود و مجبور بودیم منتظر آقای لی بمونیم... بعد چند دقیقه منتظر بودن یونگی از داخل کیفش یک جعبه سیگار درآورد و یک نخ برداشت. روشنش کرد و با نگاه های متعجب من رو به رو شد گفت:" نمیدونستی سیگار میکشم که اینجوری نگاه میکنی؟" جواب دادم:"درسته نمیدونستم ولی فکر میکردم من که تو این سن پاد میکشم خیلی خلاف میکنم تا اینکه تورو دیدم!" بعد چند دقیقه نگاه کردن به من گفت:"آدم پرویی هستی فقط نمیدونم چرا از خودت دفاع نمیکنی!" وقتی اینو گفت خودم هم به فکر فرو رفتم... آقای لی رسید و در دوم رو باز کرد، کلاس های اون روز خیلی دیر اما گذشت!
ما به سمت رستوران نزدیک دانشکده حرکت کردیم. وقتی رسیدیم دوکبوکی و باربیکیو سفارش دادیم، یونگی شروع به صحبت کرد:"من نمیذارم هیچ کسی برات قلدری کنه دقیقا مثل امروز... دلیل نیومدن اونوو هم این بود که دیروز زیادی ازم کتک خورد و فکر کنم سوال صبحت رو جواب دادم... حالا کاری که من ازت میخوام اینه؛ به زودی تولد شین هه هست یا همون دوست دختر اونوو، یک داستان مهمی داریم، ما قبل از شروع دانشکده با هم دوست شدیم... اون موقع هم برای یک پسر خیلی خوب و با معرفت قلدری میکردن. من هم با اون پسر دوست بودم هم با اکیپ اونوو . یک شب ما و اکیپ با هم رفتیم بار و اونجا هونگ رو دیدیم یا بهتره بگم همون پسری که براش قلدری میکردن اولش باهاش کاری نداشتیم اما هونگ اون شب واقعا احساس قدرت میکرد اکیپ ما از یه جایی به بعد یک آدم با حال عادی نداشت و همه مست بودیم البته من از همشون بهتر بودم . بیرون از بار دعوا شد شین هه ، هونگ رو هل داد و همه ریختن سرش... هونگ ضربه مغزی شد و مرد یا بهتره بگم کشته شد . من در حین دعوا فیلم گرفتم و الان مدرک دارم که اونا حتی با اینکه میدونستن هونگ داره میمیره فرار کردن..
نمیدونم حتی به یاد میارن یا نه... میخوام انتقام بگیرم یوری! اما برای رفتن داخل جشن تولد به یک دختر نیاز دارم که همراهم بیاد تو تنها دختری هستی که هم عاقلی هم با اونا مشکل داری و هم میتونم پرو بودنت رو به قدرت تبدیل کنم...
تو نقش پارتنرم رو بازی میکنی جوری که یک مدت میای داخل اون اکیپ و بعد نابودشون میکنی!" از حرفاش میتونستم بفهمم شدیداً دنبال انتقامه ... گفتم:"باشه قبول کمکت میکنم... چیز دیگه هست بخوای بهم بگی؟؟؟" جواب داد:"شاید برات جالب باشه راجب فیلم های قبل از مدرک صحبت کنیم! چیزایی که بین اعضای اکیپ دعوا راه میندازه و در نهایت فیلم اصلی کل اکیپ رو نابود میکنه!" پرسیدم :"فیلم های قبل مدرک؟؟" گفت:"آره مثلا خیانت شین هه به اونوو!!"
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم...
_ آگاتا★
- ۴.۰k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط