{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۶

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۶

پل هان

صدای ترمز شدید یک ماشین سیاه و براق در ابتدای پل، سکوتِ وهم‌آلود میان هویون و رودخانه را در هم شکست. جیمین، با قامتی بلند و کتِ مشکی که روی شانه‌های پهنش سنگینی می‌کرد، با گام‌هایی بلند و کوبنده به سمت او آمد. چهره‌ی جیمین از خشمِ کنترل‌شده منقبض بود رگِ غیرت روی گردنش برجسته شده و چشمانش، سردتر از آب‌های رودخانه هان، روی صورت رنگ‌پریده‌ی هویون قفل شده بود.او وقتی به چند قدمی هویون رسید، ایستاد. سایه‌ی بلندش روی تیشرت خاکستری هویون افتاد. جیمین با صدایی که از شدت خشم می‌لرزید اما همچنان صلابت مردانه‌اش را حفظ کرده بود، غرید: فکر کردی این یه بازیه، هویون؟ که می‌تونی سرم رو دور بزنی، و بیایی وسط این جهنمِ هااا...
او قدمی دیگر جلو آمد، طوری که گرمای نفس‌های تندش با هوای سردِ روی پل برخورد می‌کرد و بخار می‌شد. دستانش را با شدت در جیب کتش فرو برد تا از هجومِ تمایلش به فریاد زدن جلوگیری کند. با لحنی که بوی هشدار می‌داد، ادامه داد: دکترها گفتن ریه‌هات طاقت این هوای لجن‌گرفته رو ندارن. اون وقت تو اومدی اینجا که چی رو ثابت کنی؟ که هنوز سرکشی؟ نگاه کن به خودت... حتی نمی‌تونی درست روی پاهات بایستی، اما باز داری با من معامله می‌کنی
جیمین چانه‌ی هویون را با انگشتان نیرومندش کمی بالا آورد تا مجبورش کند در چشمانش نگاه کند. صدایش حالا کمی پایین‌تر آمده بود، اما بُرندگی‌اش بیشتر شده بود: برگرد به ماشین. همین حالا. اگه پات رو از اون بیمارستان بذاری بیرون، این بار دیگه دنبالت نمی‌گردم که برت گردونم؛ خودم این پل رو روی سرت خراب می‌کنم. می‌فهمی چی می‌گم؟ من اجازه نمی‌دم خودت رو به کشتن بدی، حتی اگه مجبور باشم دست‌بندت بزنم به اون تختِ لعنتی
هویون در سکوت، با همان نگاهِ مریض اما جسورانه‌اش، به چشمانِ سرخ از خشمِ جیمین زل زد. تقابلِ قدرت در میان آن دو، از صدای باد هم سهمگین‌تر بود. هویون در برابر هجوم کلمات تند جیمین، واکنشی نشان نداد. او فقط در سکوتی سنگین و طولانی به چشم‌های محبوبش زل زد سکوتی که از هر فریادی بلندتر بود. در اعماق نگاهش، آمیزه‌ای از یک عشق عمیق و حسرتی مشکوک موج می‌زد، انگار که داشت برای آخرین بار طرحِ صورت او را در حافظه‌اش حک می‌کرد.
به آرامی دستِ لرزان و رنگ‌پریده‌اش را از جیب شلوارش بیرون آورد و به جای عقب‌نشینی، لبه‌ی کت مشکی جیمین را با انگشتانی بی‌رمق گرفت. هویون سرش را کمی کج کرد و با صدایی که حالا خش‌دار، ضعیف و به طرز عجیبی آرام بود، گفت: فریاد نزن جیمین... این شهر به اندازه‌ی کافی پر از صداهای دلخراشه. بیمارستان برای من یعنی بوی الکل و انتظار برای تموم شدن اما اینجا... اینجا حداقل می‌تونم بوی تو رو لابلای این باد سرد حس کنم
دیدگاه ها (۰)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۷او نفسی عمیق کشید که منجر به سرفه...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۹اتاق در سکوتی پر از آرامش فروع رف...

حمایت یادتون نره 😉https://wisgoon.com/jeon_rosha

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۵یون با مهربانی لب زد : دخترم من همی...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۹جیمین به آرامی دستش را روی موهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط