🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدو پنجاه یک...
گیسو:
گلین یه نگاهی به اطراف انداخت وگفت : مثله اینکه یاشارم اومده
- براش آش ببر
گلین : مگه خودش دست نداره زبون دراز
خندیدم یاشار داشت نگامون می کرد اومد کنارمون وگفت: به به خوش می گذره
گلین : چرا نگذره
من چیزی نگفتم که خطاب به من گفت : به این خانم به ظاهر کوچلو که خیلی خوش می گذره
نگاش کردم وگفتم : مشکلت چیه ؟
یاشار پوزخندی زد وگفت : حیفم میاد دختر دایی من اینجوری باشه
با اخم نگاش کردم وگفتم : خیلی رفتارت زشته بی ادبی نکن
اومد کنارم بلند شدم ونگاش کردم با اخم گفت : حواسم بهت هست گیسو
انگشتشو به نشون تهدید بالا آورد وگفت : نمی خوای که مامانت...
گلین حرفشو برید وعصبی گفت : داری زیاده روی می کنی یاشار اصلا رفتارت مناسب نیست
یاشار با اخم گلینو نگاه کرد وگفت : تو دخالت نکن
- تو به چه حقی اینجوری با مارفتاری می کنی ...
برگشت وبا اخم وعصبی نگام کرد گونه ام آتیش گرفت دهنم باز موند گلین با خشم کنارش زدوگفت : بیشعور به چه حقی رو خواهر من دست بلند می کنی
با نفرت نگاش کردم واز اون خونه زدم بیرون جلو اون همه آدم به من سیلی زده بود اشک هام دست خودم نبود یاشار به چه حقی منو زده بود چرا می خواست به زور علاقه اش رو به من بقبولونه
- گیسو...
سرمو بلند کردم از دیدنش راهمو کج کردم وبا عجله می رفتم دویید پشت سرم وگفت : وایسا گیسو ...میگم وایسا چت شده دختر
دستمو گرفت وبرگردوندم ومتحیر گفت : چت شده گیسو چرا اینجوری گریه می کنی
با هق هق گریه نگاش کردم عصبی گفت : صورتت چی شده ...کی زده ؟
- یاشار...
متعجب نگام کرد وگفت : یاشار تو رو زده ؟!!!...چرا؟
خودش شروع کرد بعدم جلو همه سیلی زد تو گوشم
با خشم گفت : پسره ای احمق
دستمو گرفت وگفت : برگردیم .
- کجا ؟ .
- اشک هات رو پاک کن میریم خونه وسایلتو بردار برگردیم خونه من دیگه نمی مونم بهتر تو هم بیای
نگاش کردم ناراحت گفت : میخوای بمونی .
- نه میام
آروم اشک هامو پاک کرد وگفت : بهتره برگردیم
باهاش هم قدم شدم راهو عوض کرده بود دستم تو دستش بود نمی دونم چرا نمی تونستم رفتاروکاراشو باور کنم آریا یهو رفتارش با من عوض شده بود
- برگردیم بابا ایناچی میگن
نگاهی بهم انداخت وگفت : من کلی کار دارم گیسومیخوام برم اگه تو دوست داری بمون ولی اذیت میشی
- منم همراهت میام
آروم دستمو فشرد نگاش می کردم نگام کرد وگفت : حرف دیگه ای داری ؟
- اره
وایساد ونگام کردوگفت : چی؟
- دیشب...چرا اون کارو کردی ؟!
# پارت صدو پنجاه یک...
گیسو:
گلین یه نگاهی به اطراف انداخت وگفت : مثله اینکه یاشارم اومده
- براش آش ببر
گلین : مگه خودش دست نداره زبون دراز
خندیدم یاشار داشت نگامون می کرد اومد کنارمون وگفت: به به خوش می گذره
گلین : چرا نگذره
من چیزی نگفتم که خطاب به من گفت : به این خانم به ظاهر کوچلو که خیلی خوش می گذره
نگاش کردم وگفتم : مشکلت چیه ؟
یاشار پوزخندی زد وگفت : حیفم میاد دختر دایی من اینجوری باشه
با اخم نگاش کردم وگفتم : خیلی رفتارت زشته بی ادبی نکن
اومد کنارم بلند شدم ونگاش کردم با اخم گفت : حواسم بهت هست گیسو
انگشتشو به نشون تهدید بالا آورد وگفت : نمی خوای که مامانت...
گلین حرفشو برید وعصبی گفت : داری زیاده روی می کنی یاشار اصلا رفتارت مناسب نیست
یاشار با اخم گلینو نگاه کرد وگفت : تو دخالت نکن
- تو به چه حقی اینجوری با مارفتاری می کنی ...
برگشت وبا اخم وعصبی نگام کرد گونه ام آتیش گرفت دهنم باز موند گلین با خشم کنارش زدوگفت : بیشعور به چه حقی رو خواهر من دست بلند می کنی
با نفرت نگاش کردم واز اون خونه زدم بیرون جلو اون همه آدم به من سیلی زده بود اشک هام دست خودم نبود یاشار به چه حقی منو زده بود چرا می خواست به زور علاقه اش رو به من بقبولونه
- گیسو...
سرمو بلند کردم از دیدنش راهمو کج کردم وبا عجله می رفتم دویید پشت سرم وگفت : وایسا گیسو ...میگم وایسا چت شده دختر
دستمو گرفت وبرگردوندم ومتحیر گفت : چت شده گیسو چرا اینجوری گریه می کنی
با هق هق گریه نگاش کردم عصبی گفت : صورتت چی شده ...کی زده ؟
- یاشار...
متعجب نگام کرد وگفت : یاشار تو رو زده ؟!!!...چرا؟
خودش شروع کرد بعدم جلو همه سیلی زد تو گوشم
با خشم گفت : پسره ای احمق
دستمو گرفت وگفت : برگردیم .
- کجا ؟ .
- اشک هات رو پاک کن میریم خونه وسایلتو بردار برگردیم خونه من دیگه نمی مونم بهتر تو هم بیای
نگاش کردم ناراحت گفت : میخوای بمونی .
- نه میام
آروم اشک هامو پاک کرد وگفت : بهتره برگردیم
باهاش هم قدم شدم راهو عوض کرده بود دستم تو دستش بود نمی دونم چرا نمی تونستم رفتاروکاراشو باور کنم آریا یهو رفتارش با من عوض شده بود
- برگردیم بابا ایناچی میگن
نگاهی بهم انداخت وگفت : من کلی کار دارم گیسومیخوام برم اگه تو دوست داری بمون ولی اذیت میشی
- منم همراهت میام
آروم دستمو فشرد نگاش می کردم نگام کرد وگفت : حرف دیگه ای داری ؟
- اره
وایساد ونگام کردوگفت : چی؟
- دیشب...چرا اون کارو کردی ؟!
- ۲۰.۲k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط