{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وپنجاه سه...


آریا:
گیسو خودش رو تو اتاق زندانی کرده بود یاشار که حالش بد بود وحامد کنارش بود داشت بالا میاورد بچه ها کم کم سروکله اشون پیدا شد گلین یه راست اومد پیش من وگفت : گیسو رو ندیدی
به خونه اشاره کردم با چشای پر اشک گفت : یاشار جلو همه زد تو گوشش صداشو رو من بلند کرد ...آریا من دیگه اینجا نمی مونم میخوام برگردم
- حرف می زنیم گلین برو ببین گیسو چطوره
با اخم یاشار رو نگاه کردوگفت : این چش شده؟
- نمی دونم
نشستم تو ماشین وصندلی رو خوابوندم وآهنگ گذاشتم انقدر همه چی قاطی شده بود نمی تونستم درست فکر کنم تموم فکر وحواسم پیش گیسو وصورت پر اشکش بود که به من پناه آورده هنوزم نمی تونستم باور کنم این یاشار بوده که اینجوری رفتار کرده
با تقه ای که به شیشه خورد چشامو باز کردم دیدم فروغه شیشه رو دادم پایین لبخندی زدوگفت : نمیای شام ؟
- نه
فروغ : انگار اومدن ما اشتباه بود
چیزی نگفتم لبخند زدوگفت : کوچلوت حالش بده
خندید ورفت منظورش گیسو بود ؟!
از ماشین پیاده شدم ورفتم تو خونه رفتم کنار آنا وگفتم : گلین ؟
به طبقه ای بالا اشاره کردوگفت : پیش گیسوه یاشارم حالش خوب نیست
- اهوم باشه
رفتم طبقه ای بالا یاشار تو یکی از اتاق ها بود وگیسو تو یه اتاق دیگه رفتم پیش یاشار که رو تنها تخت اتاق خواب بود وتو خواب ناله می کرد
- آریا
برگشتم پشت سرمو نگاه کردم یاشین بود که با اخم گفت : یاشار چش شده کلا زده به سرش
- نمی دونم
یاشین : فکر کنم چیزی خورده
- شاید یه چیزی بده بخوره آروم بشه ..یاشین من برمی گردم
یاشین : بخاطر یاشار میگی بچه ها چی فکر می کنن خیلی بد میشه جلو دوستات
- برام مهم نیست یاشین من اینجا اذیت میشم رفتارای که نباید رو دیدم از اولم اومدنم اشتباه بود میرم ویلا بعدم برمی گردم خونه
از اتاق اومدم بیرون ورفتم اتاقی که گیسو بود گلین کنارش نشسته بود وداشت آروم گریه می کرد منو که دید اشک هاش رو پاک کردوگفت : آریا من جدی گفتم میخوام برگردم یاشار خیلی عصبی امون کرده خواهرمو زده می دونی مامان وبابا چقدر رو گیسو حساسن تا حالا بابا صداشو برای ما بلند نکرده ولی اون گیسو رو زده بهش مسکن دادم تا آروم شده

- اون حالش خوب نبوده اشتباه کرده اگرم میخوای برگردی تا فردا صبر می کنی
دیدگاه ها (۳)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو پنجاه چهار...آریا:گلین : دیگه نمی تونم ...

🦋 گیسوی شب🦋# پارت صدوپنجاه پنج...گیسو:با صدای آروم گلین بیدا...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو پنجاه دو..‌گیسو:وایساد ونگام کردوگفت : ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو پنجاه یک...‌گیسو:گلین یه نگاهی به اطراف...

part12اینجا دیگه زخم‌ها کم‌کم دارن تبدیل می‌شن به حرف‌های نگ...

part7«دخترِ خیابان بارونی – زخمی که اسم داشت»شب آروم بود… و...

part 17 اینجا داستان دقیقاً روی مرزِ «از دست دادن یا نجات» و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط