خوناشام کوچولو
پارت 41
ویو کوک
ما غذا خوردم چند بار خواستم برم پیش ا. ت که لیا نذاشت گفت بزار یکم استراحت کنه دیدم ما غذامون تموم شده اما ا. ت هنوز نیمده دلم طاقت نیورد و بلند شدم که برم بهش یه سر بزنم
=داری میری پیش ا. ت
_اره
=نمیدونم چرا دلم شور میزنه
_منم به خاطره همینه که انقد بی تاب شدم
رقتم بالا در زدم ا. ت جوابی نداد نتونستم طاقت بیارم رفتم داخل دیدیم ا. ت نیست ترسیدم سریع رفتم تو حموم چک کردم دیدم نیست
_ا. ت ا. ت کجایی
_ا. تــــــــــــــ
وقتی دیدم نیست و جوابی از اینکه صداش زدم دریافت نکردم بدنم یخ کرد
_ا. تـــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو لیا
کوک رفت بالا یهو صدای کوک اومد که داره ا.تو صدا میزنه با تمام سرعت رفتم بالا و اعضا هم همه پشت سرم اومدن
=کوک ا. ت کو(نگران)
_نمیدونم وقتی اومدم تو اتاق نبود(نگران)
•"=_~٪*، چیییییییییییییییییییی
=یعنی چی وای چه بویه (نگران و لحنش جوریه انگار حالش داره بهم میخوره)
~بوی چی بوی نمیاد لیا خوبی(نگران)
بوی عجیبی از اتاق ا. ت میومد با دو رفتم تو سالن و داد زدم
=پدرجان پدرجان کجای(باصدای بلند و جیغ)
☆چیشده دخترم لیا چته(نگران)
=ا. ت ا. ت نیست
☆چی منظورت چیه
=نمیدونم دل من و کوک شور میزد کوک رفت ببین ا. ت چرا نیومد شام بخوره که دید ا. ت نیست وقتی من رفتم بالا از تو اتاق ا. ت یه بوی عجیبی حس کردم اما بقیه حس نمیکنن
☆وای ن امید وارم اونجور که فک میکنم نباشه
=پدر منظورتون چیه
☆بیا بریم اتاق ا. ت
•"_~٪*، سلام
☆سلام (بو کشید) وای ن
~•"٪*،=_چیشده
☆این بوی که لیا حسش میکنه یه ماده برای بیهوش کردن خوناشام هاست که به محض اینکه تزریق شه خوناشام ن میتونه صحبت کنه ن تکون بخوره که در عرض دو ثانیه خوناشام رو بیهوش میکنه
=یعنی منظورتون اینه که ا. ت رو دزدزیدن
_پدر جان ببینید چی پیدا کردیم یه نامه س
☆بدش ببینم(نامه رو خوند) بله درست فک میکردیم ا. ت رو دزدیدن
•"=_~٪*، چی
=کار کیه تو نامه چیز نوشته
☆یادتونه تو جشن یکی رو نشون دادم گفتم این دشمن ماعه کار اونه
_پس بریم ا. ت و نجان بدیم دیگه
☆همینجوری نمیشه که باید یه نقشه بکشیم
*از ما چه کاری بر میاد
٪ اگه کار باشه که ما بتونیم انجامش بدیم بگید
"درسته ما امادعیم
•من بد جور نگران ا. تم باید چیکار کنیم
~خب پدرجان بگید ما باید چیکار کنیم
، پدرجان دیدید که همه ی ما امادعیم که هر کاری بود بگید برای نجات ا.ت بکنیم
☆پسرا ممنون جدی میگم الان نیرو ها رو میگم بیان تا شروع کنیم به نقشه کشیدن
(نیرو های اومدن و نقشه کشیدن تا ا.ت رو نجات بدن قرار شد همون شب حمله کنن که فرصتی یرای اسیب زدن به ا.ت وجود نداشته باشه دنبال جاییکه ا.ت رو بردن میگشتن اما پیداشون نمیکردن)
...
پارت به مناسبت تولد هوپی
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.