پارت
پارت ۱۴
سریع با سرعت حرکت کرد و دور زد نمیدونم میخواست کجا بره ولی واقعا سرعتش زیاد بود
محکم صندلیمو گرفتم و چشمامو بستم یهو دیدم وایساد چشمامو باز کردم دیدم که بیرون از شهریم و توی یه ویلای بزرگ هستیم پیاده شد و منم پشت سرش پیاده شدم واقعا جای خیلی بزرگی بود راه افتادیم به سمت در ورودی پیش خدمتا در رو برامون باز کردن یهو دیدم چند نفر ماسک زده نشستن روی کاناپه ماسک هاشون شبیه حیوون بود و کل صورتشون رو پوشونده بود یهو دیدم تهیونگ هم یه ماسک ببر پوشیده یکم ترسیدم ولی به روم نیووردم اخه من تو این کار خیلی خوبم
تهیونگ نشست ولی من بالای سرش وایساده بودم همون جور که به رو برو خیره بود
تهیونگ : بشین
بدون حرف زدن نشستم
تهیونگ سرش رو انداخت پایین و همزمان بلند شد و سرش رو برو بالا ( دارم تمام تلاشمو میکنم که این تصویر تو ذهنتون بیاد😄) همه ی اعضای اونجا ترسیدن و نگران نگاه میکردن فکر کنم تهیونگ رئیسشون بود
( اسم ماسکشون رو که چه حیوونی هست رو بجای خودشون میگم )
گرگ : ب..ب ببخشید اتفاقی رخ داده که شما رو به اینجا کشونده؟
(جدی و خشمگین)
تهیونگ : ظاهرا این خانومی که اینجا میبینید خودش رو به عنوان یکی از اعضای مافیا معرفی کرده که خودش رو نجات بده و ماموریت ما اینه که بریم و به کسایی که گفته ثابت کنیم جز اعضای مافیا نیست اگر لازم شد میکشیمش
از ترس چشام مات میدید
همه ی کسانی که اونجا بودن خیلی جدی بودن
روباه : این زن کی هست که قراره براش همچین کاری رو بکنیم
تهیونگ : نترس من میدونم دارم چیکار میکنم درضمن دیگه نبینم منو سوال جواب کنی من خوب بلدم که چیکار کنم
روباه : عذر میخوام قربان
خرس : راستی قربان به کدوممون اجازه انجام دستورتون رو میدید؟
تهیونگ : به گرگ چون میدونم تو این مسائل خیلی خوبه
گرگ : من آماده ام برای خدمت رسانی به شما
تهیونگ :خب ، برای امروز بسه جلسه تموم شد
تهیونگ راه افتاد به سمت در خروجی و منم سریع بلند شدم و دنبالش راه افتادم
ماسکش رو در اوورد و داد دست یکی از خدمتکارا نزدیک به ماشین بودیم
لین : حالا انقدر خشونت لازم بود؟
تهیونگ چیزی نگفت و راه افتادیم سمت خونه رسیدیم به خونه انقدر خسته بودم که فقط افتادم روی تخت
[میدونم کمه ولی اگر بیشتر باشه ویسگون دانلودش نمیکنه
راستی پارت های بعدی هم میزارم انقدر عجول نباشید راستش باید به مغزم فشار بیارم تا فیکه خوبی بشه پس درکم کنید که دیر دیر میفرستم دوشتون دالم😊😍❤]
سریع با سرعت حرکت کرد و دور زد نمیدونم میخواست کجا بره ولی واقعا سرعتش زیاد بود
محکم صندلیمو گرفتم و چشمامو بستم یهو دیدم وایساد چشمامو باز کردم دیدم که بیرون از شهریم و توی یه ویلای بزرگ هستیم پیاده شد و منم پشت سرش پیاده شدم واقعا جای خیلی بزرگی بود راه افتادیم به سمت در ورودی پیش خدمتا در رو برامون باز کردن یهو دیدم چند نفر ماسک زده نشستن روی کاناپه ماسک هاشون شبیه حیوون بود و کل صورتشون رو پوشونده بود یهو دیدم تهیونگ هم یه ماسک ببر پوشیده یکم ترسیدم ولی به روم نیووردم اخه من تو این کار خیلی خوبم
تهیونگ نشست ولی من بالای سرش وایساده بودم همون جور که به رو برو خیره بود
تهیونگ : بشین
بدون حرف زدن نشستم
تهیونگ سرش رو انداخت پایین و همزمان بلند شد و سرش رو برو بالا ( دارم تمام تلاشمو میکنم که این تصویر تو ذهنتون بیاد😄) همه ی اعضای اونجا ترسیدن و نگران نگاه میکردن فکر کنم تهیونگ رئیسشون بود
( اسم ماسکشون رو که چه حیوونی هست رو بجای خودشون میگم )
گرگ : ب..ب ببخشید اتفاقی رخ داده که شما رو به اینجا کشونده؟
(جدی و خشمگین)
تهیونگ : ظاهرا این خانومی که اینجا میبینید خودش رو به عنوان یکی از اعضای مافیا معرفی کرده که خودش رو نجات بده و ماموریت ما اینه که بریم و به کسایی که گفته ثابت کنیم جز اعضای مافیا نیست اگر لازم شد میکشیمش
از ترس چشام مات میدید
همه ی کسانی که اونجا بودن خیلی جدی بودن
روباه : این زن کی هست که قراره براش همچین کاری رو بکنیم
تهیونگ : نترس من میدونم دارم چیکار میکنم درضمن دیگه نبینم منو سوال جواب کنی من خوب بلدم که چیکار کنم
روباه : عذر میخوام قربان
خرس : راستی قربان به کدوممون اجازه انجام دستورتون رو میدید؟
تهیونگ : به گرگ چون میدونم تو این مسائل خیلی خوبه
گرگ : من آماده ام برای خدمت رسانی به شما
تهیونگ :خب ، برای امروز بسه جلسه تموم شد
تهیونگ راه افتاد به سمت در خروجی و منم سریع بلند شدم و دنبالش راه افتادم
ماسکش رو در اوورد و داد دست یکی از خدمتکارا نزدیک به ماشین بودیم
لین : حالا انقدر خشونت لازم بود؟
تهیونگ چیزی نگفت و راه افتادیم سمت خونه رسیدیم به خونه انقدر خسته بودم که فقط افتادم روی تخت
[میدونم کمه ولی اگر بیشتر باشه ویسگون دانلودش نمیکنه
راستی پارت های بعدی هم میزارم انقدر عجول نباشید راستش باید به مغزم فشار بیارم تا فیکه خوبی بشه پس درکم کنید که دیر دیر میفرستم دوشتون دالم😊😍❤]
- ۱.۵k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط