{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مورچه ای را دیدم با این کوچیکیش

مورچه ای را دیدم با این کوچیکیش
باری را میبرد از خود بزرگتر.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.

منم چون حوصله لوس بازی و متحول شدن نداشتم
کشتمش.....
همین کم مونده از مورچه پند بگیرم
میدونم خیلی سنگ دلم خب چیکارکنم والاالبته بعداعذاب وجدان نگیرم خوبه.
دیدگاه ها (۲۰)

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

یونگی ویو اومدم نشستم دیدم اون دختره ا/ت با دهن باز بهم خیره...

Name : اشک در آغوش گلبرگشالگردنم را پوشیدم و سریع از خونه زد...

رمان

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

چند پارتی

marry without love part3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط