{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت. 13

به خدا که این پسر دیوانست، اخه کدوم آدم عاقلی این وقت شب زنگ میزنه، تازه خوابم گرفته بودا پسره بیشور.......(قابل گفتن نیستن خودتون میدونید😂)

بلاخره با کلی اینور اونور شدن خوابم برد

صبح که از خواب بلند شدم تصمیم گرفتم یکی از مانتو های روشنمو بپوشم و از بینشون اونکه صورتی بود چشممو گرفت
همونو پوشیدم و راه افتادم سمت دانشگاه

محوطه دانشگاه که خالی خالی بود

وارد سالن که شدم تمام کلاسا ساکت ساکت بود جز کلاسی که الان ما داشتیم

مگه استاد نداریم اخه؟

رفتم دره کلاسو باز کردم که دیدم آرمان روی صندلی وایساده و داره اهنگ میخونه

تا منو دید شروع کرد به خوندن.:

پیرهن صورتی دله منو بردی، کشتی تو منو غممو نخوردی ...

خندم گرفته بود منم جو گرفتمو رفتم روی صندلی بقلیش و شروع کردم به خوندن
بعد یه ربع استادم اومد که وقتی مارو دید نتونست جلو خندشو بگیره این استادمون نسبت به بقیه هم جوون تر بود هم پایه تر

وقتی استاد اومد من سریع روی صندلی جلو نشستم آرمان صندلی عقبیم

یه بیست دقیقه ای مونده بود کلاس تموم بشه که آرمان یکم صندلیشو کشید جلو شروع کرد با صداهای مختلفی اهنگ خوندن:
این اهنگرو با صدای کلفت خوند:
سر زنگ هندسه میگم این درسا بسه تا ک این زنگ بخوره دل به دل دار برسه دل به دل دار برسه
شروع کرد یه اهنگ دیگه خوندن:
اقامون جنتلمنه جنتلمنه زااارت این خانومم عشقهه منه عشقهه منه زاارت
کلا این اهنگرو عوض کرده بود
بعدم با صدای خودش یه اهنگ دیگ خوند:
من علاقه مندم بهت ولی دل نمیبندم بهت، چون ب دلم قول تنهایی دادم نمیزنم زیر قولم حتی اگ سرم بره
چقد صدای خودش قشنگ بود

و در اخرم باز با صدای خودش یه تیکه از آهنگ ابی رو خوند:
به جز تو همه میدونن واست این مرد میمیره
بعد خوندن این قسمت از آهنگش از کلاس زود تر از تایمش زد بیرون
این که خیلی درس و دانشگاه براش مهم بود پس چرا رفتش اخه
کلا بیخیالش شدم ب من چه اصلا
شاید میگفتم به من چه ولی کلا فکرم پیشش بود
دیدگاه ها (۰)

#پارت. 14منم بعد از ارمان از کلاس اومدم بیرون خیلی وقت بود ...

#پارت. 15اصلا باورم نمیشد هانیه همچین کاری کرده باشه، منکه م...

#پارت. 12 آیدا: خدایا چرا امروز انقد دیر گذشت، یه نگاه به سا...

#پارت. 11آرمان: دارم برات خانم محمدی آیدا: چند روزی میشد که ...

از زبان ا/تدیوونه شدم..چرا مثل دیوونه ها رفتار میکنم..عقلم ر...

بچه ها می خواهم این رو هم با اون قبلیه ادامه بدم اسم این عش ...

P1🦋نارا«با تابش وحشتناک نور خورشید مجبور به باز کردن چشمام ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط