{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غضنر وايستاده بود كنار پنجره داشت بيرون نگاه ميكرد،يهو ي

غضنر وايستاده بود كنار پنجره داشت بيرون نگاه ميكرد،يهو ي پرنده ميخوره به شيشه!!!
ميگه:استغفرلله خدا ام داره angry birdsبازي مي كنه
دیدگاه ها (۱)

سلام صبح بخیر بچه ها بفرمایید صبحانه

دختر باید حسود باشه... ینی چشاتو چرخوندی با آرنج بخوابونه تو...

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﮔﺮﺍﻧﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ................ﯾﮏ ﻗﻄ...

بچه ها نمیتونم پرفایلمو ویرایش کنم بنظرتون چرا اینطوریه؟؟؟!!...

می‌گفت:گاهی خدا پنجره‌ها رو می‌بنده و درارو قفل می‌کنه؛اما م...

دو قطب مخالف💙🧡پارت یازدهم✨️💫# قسمت ۱۱: «اردو» 🔥❄️اتوبوس دانش...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ششم⚡️# قسمت ۶: «دیشب» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

داستان

رو شیپشون کراش زدم-راستی اینا کاراکتر های سناریو ی جدیدم هست...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۰: «برگشت به یوکوهاما» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط