{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_5
·
·
·
کوک با همون خنده ترسناک : " بیا بازی می‌کنیم . "

یکم که گذشت لبخند محو شد و بلند داد زد : " آره بازی می‌کنیم همونطور که تو با جون خانوادهٔ من بازی کردی "

ا/ت ترسیده و شوکه و متعجب گفت : " چ‍…چییی..! نه اشتباهی شده من کاری نکردم‌ــ... "

که کوک عصبی تو صورتش داد زد : " توئه عوض‍..‍ی بهشون گفتی منو افرادم رفتیم تو اون ساختمون کوفتی! "

این رو که گفت ا/ت رفت تو فکر ..

اون روز که چند تا مرد داشتن میرفتن سمت ساختمون و یکی وسط اون چند تا مرد پنهان بود..

ا/ت گفت : " اونا.... شما بودین؟ خب مگه من چیکار کردم؟ یه مرد پرسید کسی وارد ساختمون شده یا نه من فقط گفتم آره چند نفر رفتن . "

جونگ‌کوک عصبی گفت : " تو واسه هه‌جو کار میکنی آرره؟؟ تو واسه اون عوض‍..‍ی کار میکردی بهش خبر دادی و اون.. اون مرتیکه افراد منو کشت! "

بعد عصبی تکرار می‌کرد : " زندگیت رو جهنم میکنم ولی اینطور.. نه فقط الان بکشمت و تموم‌شه هر روز به یه روش میکشمت.! "

ا/ت اشک‌هاش شروع به باریدن کرد .
ترسیده فقط نگاه می‌کرد..

کوک با یه جمله کوتاه دستور داد ا/ت رو تا حد مرگ زیر کتک بگیرن..

ا/ت بیچاره بی‌خبر وارد جهنم شد…

جهنمی که کوک خیلی وقته توشه .



ویو ا/ت >>

با دردی که تو کل بدنم داشتم ، با پشت دست خون کنار لبم رو پاک کردم .

یکی از اون مرد های عوضی
بهم گفت برم دنبالش .
ناچار رفتم..
همینطور دنبالش میرفتم که جلوی در یه اتاق وایساد و گفت : " همینجا میمونی ، صداتم در نمیاد . به اینم فک نکن که فرار کنی.. راه فراری از این عمارت وجود نداره ؛ این کارت فقط ارباب رو عصبانی‌تر میکنه "

و گذاشت رفت . توی اتاق روی تخت نشستم .

ا/ت : " اههه عوض‍.‍.‍یا بدنم درد میکنه! "

روی تخت دراز کشیدم .
یکم که گذشت ، دیگه تحمل نداشتم و زدم زیر گریه .

ا/ت : " آخه مگه من چیکار کردممم.؟! چطور کاری رو انجام دادم که خودم ازش بی‌خبرم! اون مرتیکه هه‌جو که گفت اصلاً کیه.! چرا این عوض‍..‍ی حرفمو باور نمیکنه که من بی‌تقصیرم… "

با هق‌هقی ، اشک‌هام شدت می‌گرفت . و روی تخت خودمو جمع کردم و زانوهام رو تو بغلم گرفتم و گریه کردم....
·
·
دیدگاه ها (۰)

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_4···ا/ت : " ببخشید؟! "تهیونگ : .....ا/ت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_3···شکستم از درون..روی زانو روی زمین نش...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_1قراره بریم به دل یه ماجرای پر از اتفاق...

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط