{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از یه شب رومانتیک اهم اهم

بعد از یه شب رومانتیک اهم اهم.
فردا صبح.
کوک خواب بود
ات: بلند‌ شد رفت حموم و ۲۰ دقیقه بعد اومد بیرون.
کوک: سلامم
ات: صبح بخیر
ات رفت سمت لباساش
کوک: اونا رو نپوش...گفتم برامون لباس بیارن
کوک هم بلند شد رفت حموم
خلاصه لباسارو آوردن .
ات: فک کنم این لباسای زنونه رو اشتباهی آوردین.
زن: اتاق ۲۸۷ آقای کیم جونگ کوک....درسته؟
ات: بله
زن: پس اینا برای شماست.
کوک اومد و گفت: سلام...ممنونم....
ات و کوک اومدن داخل.
ات: نه....من لباسای قبلیمو میپوشم....
کوک: چراا
ات: اینا گرونه
دیدگاه ها (۱۲)

ات هی مقاومت میکرد و میگفت نه نمیخوام اونا خیلی لباسای گرونی...

خانم کیم: ما نمیتونیم یه بچه ی کور رنگی از خاندان کیم داشته ...

ات بعد از اینکه همه اروم سرشون توی کار خودشون بود وسایلشو بر...

کوک: ازدواج (داد) تهیونگ: اره ازدواج...میخوام با ات ازدواج ک...

#love_or_dislike#part5صبحویو ات صبح بلند شدم دیدم کوک نیست ب...

اون مال منه

💫🪼✨رمان عشق خواستنی✨🪼💫ات: ارباب داد نزن تو رو خدا (گریه) کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط