اوسرسپرده می خواست،من دل سپرده بودم
اوسرسپرده می خواست،من دل سپرده بودم
من زنده بودم-اما:انگار مرده بودم
ازبس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور وتنها،تنها بجرم این که-
اوسر سپرده می خواست،من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
ازبس که خویشتن رادر خود فشرده بودم
درآن هوای دلگیر-وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید،من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد-وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها رااز یاد برده بودم
من زنده بودم-اما:انگار مرده بودم
ازبس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور وتنها،تنها بجرم این که-
اوسر سپرده می خواست،من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
ازبس که خویشتن رادر خود فشرده بودم
درآن هوای دلگیر-وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید،من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد-وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها رااز یاد برده بودم
- ۱.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط