{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوسرسپرده می خواست،من دل سپرده بودم

اوسرسپرده می خواست،من دل سپرده بودم
من زنده بودم-اما:انگار مرده بودم
ازبس که روزها را با شب شمرده بودم



یک عمر دور وتنها،تنها بجرم این که-

اوسر سپرده می خواست،من دل سپرده بودم



یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

ازبس که خویشتن رادر خود فشرده بودم



درآن هوای دلگیر-وقتی غروب می شد

گویی بجای خورشید،من زخم خورده بودم



وقتی غروب می شد-وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها رااز یاد برده بودم
دیدگاه ها (۱)

من زنده بودم-اما:انگار مرده بودمازبس که روزها را با شب شمرده...

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرد...

من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمر...

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرد...

من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شم...

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرد...

من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمر...

من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمر...

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط