{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ریگ گذاشته بود توی دهانش ؛

ریگ گذاشته بود توی دهانش ؛

قمقمه اش هنوزآب داشت، اما نمی خورد.

از سرکانال تا تهش هی می رفت و می آمد و لب های بچه ها را با آب قمقمه اش ترمی کرد.
.
.
.
.
.
ریگ گذاشته بود توی دهنش که خشک نشود و به هم نچسبد.

مجموعه روزگاران- کتاب عطش
دیدگاه ها (۲)

نبرد تاریخی محمدعلی کلی ؛ محمد علی کلی در 25 فوریه 1964 در م...

قویترین پراید جهان در «باشت» ؛خودروی وانت پراید سایپا در شهر...

انتخاب راهی آسان تر ؛هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانورد...

لباس شستن با یک دست ؛یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند...

🔅 #پندانه ✍ نگذاریم بند «حرمت» پاره شود🔹زندگى مثل يک كامواست...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

ضیافت مخصوص برای پرنسس بی تی اس

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

---شب شده بود. بچه‌ها دور آتیش نشسته بودن و معلم‌ها توی چادر...

dark life = 39

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط