{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لباس شستن با یک دست ؛

لباس شستن با یک دست ؛

یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد.
هر وقت وارد اتاق می شدم، نیم خیز هم که شده، از جایش بلند می شد...

یک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. دیده بود یک مشت لباس نشُسته گوشه حیاط است، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند.

بهش گفتم: « الهی بمیرم برات مادر، تو با یک دست، چطوری این همه لباس را شستی؟»

گفت: «اگه همین یک دست را هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمی کرد که من این جا باشم وشما، زحمتِ شستنِ لباس ها را بکشی!»

خاطره ای از شهید علی ماهانی
دیدگاه ها (۲)

انتخاب راهی آسان تر ؛هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانورد...

ریگ گذاشته بود توی دهانش ؛قمقمه اش هنوزآب داشت، اما نمی خورد...

هنگامی که شیخ بهایی در برابر یک پیرمرد فقیر مات شد ؛شیخ بهای...

هرگاه امر زشتی را نفی می کنید، جایگزین خوبی ارائه دهید ؛ حجت...

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

یک‌بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی‌سوادی ما را به...

معراج عاشقان این هفته احترام به.. یک بار هم نشد حرمت موی ...

رخت ها رو جمع کردم توی حیاط تا وقتی برگشتم بشویم.وقتی برگشتم...

✨ حرمت موی سفید🌱یک بار هم نشد علی حرمت موی سفید ما را بشکند ...

اگه دو دست هم نداشتم باز وجدانم قبول نمی کرد....!!!رختها رو ...

#خادم_الشهدا یڪ بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشڪند یا بے س...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

رمان melegim🪽: پارت ۵ نه نه نه ...... کسی میاید داخل دستگیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط