لباس شستن با یک دست ؛
لباس شستن با یک دست ؛
یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد.
هر وقت وارد اتاق می شدم، نیم خیز هم که شده، از جایش بلند می شد...
یک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. دیده بود یک مشت لباس نشُسته گوشه حیاط است، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند.
بهش گفتم: « الهی بمیرم برات مادر، تو با یک دست، چطوری این همه لباس را شستی؟»
گفت: «اگه همین یک دست را هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمی کرد که من این جا باشم وشما، زحمتِ شستنِ لباس ها را بکشی!»
خاطره ای از شهید علی ماهانی
یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد.
هر وقت وارد اتاق می شدم، نیم خیز هم که شده، از جایش بلند می شد...
یک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. دیده بود یک مشت لباس نشُسته گوشه حیاط است، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند.
بهش گفتم: « الهی بمیرم برات مادر، تو با یک دست، چطوری این همه لباس را شستی؟»
گفت: «اگه همین یک دست را هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمی کرد که من این جا باشم وشما، زحمتِ شستنِ لباس ها را بکشی!»
خاطره ای از شهید علی ماهانی
- ۵۸۲
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط