{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از زندگی ناامید می شدم

داشتم از زندگی ناامید می شدم
که نون بربری تو چشام نگا کرد
گفت منو با پنیر و گردو بخور حله
حـــــل شــد خداروشکر
دیدگاه ها (۲)

دختر باسهم تو دل برو باشه....هم رو مخ برو .... :|

آخرین جملات یک سوسک هنگام کشته شدن توسط یک مرد :بکش آره بیا ...

پدرم میگه:برنامه ریزی پشه ها رودیدی؟شبابیدارن،روزا خوابن!برن...

یه روز‌ یه ایرانی‌ رو مجبور‌ کردن سرش به کار خودش باشه..مُرد...

صبحانه مدرسه ای

P²

پارت ۲

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part11همینکه منو گذاشت رو تخت دیگه نتونستم طا...

رمان تهیونگ

پارت ۱۰ "اخر"حال حاضر_ساعت ۱۰ و ۲۲ دقیقه صبح_جونگکوک:نشسته ب...

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط