part

part 61



ات
رفتم کناره پلی وایستادم که زیرش آب بود خیلی هم بلند بود اشکام میریختن
جونکوک
از ماشین پیاده شدم ات کناره پل وایستاده بود
منم رفتم سمتش و دستامو دوره کمر حلقه کردم و بهش گفتم
اون مروارید هاتو نریز
ات
اشکامو با دستام پاک کردم
جونکوک
شونه های ات رو گرفتم و روش طرفه خودم کردم و و بهش گفتم
دیگخ نمیخوام اشکاتو ببینم هیچوقت اشکاتو واسیه کسایی که ارزش ندارن نریز
ات: باشه
جونکوک
ات رو گرفتم تویه بغلم
ات
سرمو گذاشتم رویه شونیه جونکوک و نفس عمیقی کشیدم
جونکوک
امشب میریم هتل ما اونجا میمونیم
ات: باشه
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/

ات
شب شده بود رفتیم هتل جونکوک گفت بریم تویه رستوران هتل غذا بخوریم منم گفتم باشه رفتیم نشستیم گارسون اومد و سفارش دادیم وقتی غذا هارو آوردن یهو حالم بهم خورد اما به رویه خودم نیاوردم اگه جونکوک بفهمه باز گیر میده میگه بریم بیمارستان غذا رو خوردیم و من دوباره رفتم بالا تویه اتاقم رویه تخت دراز کشیدم یکم گذشت که جونکوک اومد و کنارم رویه تخت دراز کشید منم سرمو گذاشتم رویه شونش
جونکوک: خوشگلم چشماتو ببند و بخواب فردا یه روزه جدیده پس به هیچی فکر نکن
ات: باشه
چشمامو بستم خیلی زود خوابم برد



ادامه دارد ^^^^^^^^^
دیدگاه ها (۱)

part 62جونکوکصبح بیدار شدم دیدم ات نیست از تخت بلند شدم دیدم...

part 63اتمراسم عروسی تموم شد مهمونا دیگه میرفتن منو جونکوک ه...

یه رفیق خوب فقط میتونه درک کنه

part 60اتصبح بیدار شدم دیدم جونکوک نیست رومو برگردوندم دیدم ...

چرامن پارت ۵تا اینکه جونکوک رسیددینگ دینگات: کیهجونکوک ـ: من...

و اینکه جونکوک بغلت کرد و و خوابیدین(منتظر چی بودین ها🤨) دوب...

جیمین فیک زندگی پارت ۸۲# جیمین : چرا انقدر ذوق داری بریم خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط