{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی سمت پلیس رفت و گفت:

زنی سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"

کتاب زن اثر اشو
دیدگاه ها (۳)

ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻱ ﻣﺎ ...

لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلولعنت به آنچه مرده درونم، به ...

افسوس ز مردان قدیمی خبری نیستدر کوچه مردی و وفا رهگذری نیستا...

باران که می بارد، جدایی درد دارددل کندن از یک آشنایی درد دار...

زنی که در رمان حضور دارد، برای رسیدن به مرد مورد علاقه‌اش له...

بانویی با خدمتکارش نامه می نویسد

پارت ۸ کسی که برگشته

#بی_بال_پریدن نوشته: #قیصر_امین_پور خوانده شده در 25 شهریور ...

debt (part 3)

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹¹﴿ویو ات﴾وقتی چشم‌هایم را باز کردم، همه...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 1صدای ترمز شدید ماشین سکوت کوچه را شکست.هان ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط