{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته...

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته... اومد پیاده بشه دست کرد تو کیفش، گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله :) دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت: بابا این قبضو بگیر، وقت برگشتن برو عکسای منم از آتلیه بگیر!
یعنی هی سرخ و سفید میشدم، خواستم جمعش کنم گفتم: «دخترتون هستن، ماشالا چقدر حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود»... راننده گفت: «دیگه گهم بخوری فایده نداره، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم»!
دیدگاه ها (۳)

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته... اوم...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پیاده...

سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده...

سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده...

دوستی تعریف می کرد : سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر زیبا و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط