{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته.

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پیـاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفــتم مهمون ما باش خانوم خوشگله :)) دیـدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت: " ایـن قبضو بگیر بابا ، وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر " یعنی ریـدم به خودم ، هـی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : " دخـترتون هستن ، مـاشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود " رانـنده گفت : " دیگه گهم بخوری فایده نداره ، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم "
دیدگاه ها (۱)

شهر داری آسفالت کنه قبر کسایی رو که موقع درس خوندن آدمو بیدا...

بیاااا دوری کنیم از درس بیاااامشروط بشیم کم کم بیااا...

من از بچگی ۱ستاره رو نشون کردم تو آسمون میگفتم این ستاره منه...

توی جمع سنگین ورنگین نشسته بودم که یه بچه فسقلی اومدگفت:ببخش...

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پیاده...

سـوار تاکسی بودم ، دیـدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته. پی...

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته... اوم...

سوار تاکسی بودم، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته... اوم...

سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده...

سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده...

دوستی تعریف می کرد : سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر زیبا و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط