ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 102 (๑˙❥˙๑)
درد همیشه زخمی نیست که خون ریزی شدید داره بعضی درد ها بدون ایجاد کوچکترین خراشی زجر به دارند که از عمیقترین و بدترین خونریزی ها دردش بیشتر ...اگه ویوا میدونست
ایست قلبی چجوری حسیه میتونست به راحتی بگه الان قلبش ایستاده چون هیچ تپشی رو حس نمیکرد
جلوی پله های عمارت جئون که توی اون لحظه حکم زندان رو براش داشت ایستاده بود و به سالن نیمه تاریک خیره بود درست به همونجای که جونگکوک روی مبل نشسته بود و هیوری روش خم شده بود و میبوسیدتش توی اون لحظه ویوا آرزو کرد ایکاش از اتاق بیرون نمیومد تا شاهد این صحنه نفرتانگیز باشه
اونطوری حداقل هنوز شوهرش رو عشق بچگیش رو داشته اما حالا فقد به یه چیز فکر میکرد
اینکه از کی داره بهش خیانت میشه از کی احمق فرضش میکرد
دستش رو محکم روی دهنش فشرد و ازشون رو برگردوند و چشماش روهم فشرد...نمیدونست چطور خودش رو به اتاق رسونده بود.. هیچ کنترلی روی اشک هاش لحظه ای احساس کرد نفس گرفته و به قفسه سینه اش چنگ زد مشت های پی در پی به قفسه سینهش میزد تا بتونه نفس بکشه اما هیچ فایده نداشت
و فقد باعث میشد صدای گریه اش خفه بشه قفسه سینه اش رو فشرد و با عجله وارد حمام شد
زیر دوش نشست و آب سرد رپ باز کرد..اصلا مهم نبود آب جوریه اصلا مهم نبود کسی صدای زجه های بلندش رو بشنوه فقد با صدای بلند زجه پر دردی زد و پاهاش رو بغل کرد آب از سر روی چکه میکرد زمان زیادی رو زیر دوش و روی سرامیک سرد حمام نشست و فقد اشک ریخت
بدنش به لرزه شدیدی افتاده بود اما ویوا بدون هیچ حس سرمای فقد میلرزید ...شاید منبع لزرش بدنش سرما نبود درد بود
درد خیانت درد له شدن قلبش درد خورد شدن احساساتش
با همون لباس های خیس و چشمای پف کرده قرمز و صورتی بی حس روی پارکت های اتاق نشسته .... ساعت های به گوشه نامعلومی خیره بود و دیگه هیچی نگفت نه شکایتی کرد نه حتا دیگه قطره ای اشک ریخت
نه اینکه اشکی برای ریختن نداشت نه فقد فکر میکرد هر لحظه به اینکه الان چیکار میکنن به حماقت هاش به نادانی هاش
به اینکه چطور متوجه نشده بود یعنی انقدر کور شده بود که حتا متوجه نشد توی زندگیه شوهرش کسه دیگه هست
قلبش هر لحظه بیشتر تیر میکشید دقیقه شبیه به کسی که زیر آوار سنگینی مونده و هیچ تقلای برای بیرون اومدن نمیکنه
جونگکوک کسی بود که اون رو زیر این آوار انداخته بود زیر آوار قلب و احساساتش
شرط ۷۰ لایک 80 کامنت غر نزنیدا میدونی که شرایطم چطوریه اما اگه شرط های رو زود برسونید قول میدم براتون پارت هدیه هم بازم بوس به همه تون
(๑˙❥˙๑) پارت 102 (๑˙❥˙๑)
درد همیشه زخمی نیست که خون ریزی شدید داره بعضی درد ها بدون ایجاد کوچکترین خراشی زجر به دارند که از عمیقترین و بدترین خونریزی ها دردش بیشتر ...اگه ویوا میدونست
ایست قلبی چجوری حسیه میتونست به راحتی بگه الان قلبش ایستاده چون هیچ تپشی رو حس نمیکرد
جلوی پله های عمارت جئون که توی اون لحظه حکم زندان رو براش داشت ایستاده بود و به سالن نیمه تاریک خیره بود درست به همونجای که جونگکوک روی مبل نشسته بود و هیوری روش خم شده بود و میبوسیدتش توی اون لحظه ویوا آرزو کرد ایکاش از اتاق بیرون نمیومد تا شاهد این صحنه نفرتانگیز باشه
اونطوری حداقل هنوز شوهرش رو عشق بچگیش رو داشته اما حالا فقد به یه چیز فکر میکرد
اینکه از کی داره بهش خیانت میشه از کی احمق فرضش میکرد
دستش رو محکم روی دهنش فشرد و ازشون رو برگردوند و چشماش روهم فشرد...نمیدونست چطور خودش رو به اتاق رسونده بود.. هیچ کنترلی روی اشک هاش لحظه ای احساس کرد نفس گرفته و به قفسه سینه اش چنگ زد مشت های پی در پی به قفسه سینهش میزد تا بتونه نفس بکشه اما هیچ فایده نداشت
و فقد باعث میشد صدای گریه اش خفه بشه قفسه سینه اش رو فشرد و با عجله وارد حمام شد
زیر دوش نشست و آب سرد رپ باز کرد..اصلا مهم نبود آب جوریه اصلا مهم نبود کسی صدای زجه های بلندش رو بشنوه فقد با صدای بلند زجه پر دردی زد و پاهاش رو بغل کرد آب از سر روی چکه میکرد زمان زیادی رو زیر دوش و روی سرامیک سرد حمام نشست و فقد اشک ریخت
بدنش به لرزه شدیدی افتاده بود اما ویوا بدون هیچ حس سرمای فقد میلرزید ...شاید منبع لزرش بدنش سرما نبود درد بود
درد خیانت درد له شدن قلبش درد خورد شدن احساساتش
با همون لباس های خیس و چشمای پف کرده قرمز و صورتی بی حس روی پارکت های اتاق نشسته .... ساعت های به گوشه نامعلومی خیره بود و دیگه هیچی نگفت نه شکایتی کرد نه حتا دیگه قطره ای اشک ریخت
نه اینکه اشکی برای ریختن نداشت نه فقد فکر میکرد هر لحظه به اینکه الان چیکار میکنن به حماقت هاش به نادانی هاش
به اینکه چطور متوجه نشده بود یعنی انقدر کور شده بود که حتا متوجه نشد توی زندگیه شوهرش کسه دیگه هست
قلبش هر لحظه بیشتر تیر میکشید دقیقه شبیه به کسی که زیر آوار سنگینی مونده و هیچ تقلای برای بیرون اومدن نمیکنه
جونگکوک کسی بود که اون رو زیر این آوار انداخته بود زیر آوار قلب و احساساتش
شرط ۷۰ لایک 80 کامنت غر نزنیدا میدونی که شرایطم چطوریه اما اگه شرط های رو زود برسونید قول میدم براتون پارت هدیه هم بازم بوس به همه تون
- ۲۰.۵k
- ۰۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط