Wild rose cabaret

• Wild rose cabaret •


#part114


#paniz

چشم غره ای برام رفت
میترا: نخود و لوبیاست اینجوری میگی بچم پسره

_اوو نکشیمون بابا مبارکت باشه

بی ادبی زیر لب گف
قلپی از قهوه ام خوردم کمی با بچها حرف زدیم

نزدیکای ساعت ۲ بلند شدین و از هم دیگه خدافظی کردیم

سرم رو تکیه داده بودم به ماشین به شدت خوابم میومد

و اهنگ ارومی که پخش شده بود بیشتر بر خواب مشتاق بودم کمی بعد چشم بستم
و خوابم برد

............

رضا: پانیذ پاشو رسیدیم خونه

با صدا زدناش چشمای نیمه بازم رو به عمارت دوختم
که دوباره چشم بستم

با وارد شدن در آغوش گرمی چیزی نفهمیدم....


#leoreza

صبح

پانیذ: عشقم یه لحظه وایسا کارت دارم

وایستادم کنار ماشین اومد بیرون و نزدیکم شد
_چیشده چیکار داشتی

نگاهی به آلاچیق کرد که مامان و خانم جون اونجا نشسته بودن

چونه اش رو گرفتم و لب پایین اش بهم چشمک میزد نگاه کردم
_چیزی میخوای بگی

با تردید لب زد
پانیذ امروز قرار برم ک...

بر یه ان متوجه ی حرف نشدم و کامی از لب هاش گرفتم

چنگی به بازوم زد که حالم خراب تر از قبل میشد
لب پایین اش را بوسه ی ریزی زدم و ازش
جدا شدم

زمزمه وار لب زد
پانیذ: داری چه غلطی میکنی

_امروز قرار کجا بری هوم

نفس حرص داری کشید
پانیذ: ساعتای ۸ شب میرم کاباره ....

نذاشتم ادامه بده
_اخر شب میام دنبالت

سوار ماشین شدم و از خونه دور شدم
شیشه ماشین رو دادم پایین تا هوایی تازه کنم

دکمه های پیرهنم رو باز کردم تا کمی حالم بهتر شه

این چه کوفتی بود
فرمون ماشین رو فشردم ...


#panleo
#mehrshad
#ardiya
#پانلئو
#محراشاد
#اردیا
دیدگاه ها (۷)

• Wild rose cabaret •#part115#panizبی حوصله نشسته بودم رو مب...

• Wild rose cabaret •#part116#paniz آخرین لیوان رو پر کردم ج...

• Wild rose cabaret •#part13#paniz صورتم و قاب دستاش کرد و ب...

• Wild rose cabaret •#part112#panizمحمد زد زیر خنده عسل: چیی...

Novel panleo ♡ #part⁴⁸ ♡『 paniz 』با غلت خوردن از خواب بیدار ...

Novel panleo ♡ #part⁴⁹ ♡『 paniz 』وقتی از گیت رد شدیم لحظه آخ...

Novel panleo ♡ #part⁵⁰ ♡『 leoreza 』خیلی کار ها داشتم بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط