Funny & fierce
Funny & fierce
Part 17
٪ببخشید ولی میشه برم پیش اون دختر بشینم؟(اشاره به ههجین)
®اره حتما
هان؟ چیشد الان؟ واییی باور نمیشه اینجا رو انتخاب کرد
نیم ساعت هست که استاد درس رو شروع کرده ولی من نمیتونم تمرکز کنم
دست و پاهام میلرزه
وای از نزدیک خوشگل تره. فک کنم واقعا عاشقش شدم
سعی کردم حواسمو جمع کنم و به سختی موفق شدم ولی بعد از چند دقیقه سونگهون یه نامه داد بهم
نامه رو باز کردم از خوشحالی نزدیک بود بیهوش بشم
توی اون نامه نوشته بود: میتونم باهات آشنا بشم؟
ذوق مرگ شدمو یه جیغ بلند زدم
بعد از اینکه به خودم اومدم و متوجه شدم چیکار کردم، سریع جلوی دهنم رو گرفتم و معذرت خواهی کردم
®اتفاقی افتاده ههجین؟
+نه معذرت میخوام استاد
لپام سرخ شده بود و از خجالت نمیتونستم به جز کتاب جای دیگه ای رو نگاه کنم. دوباره بهم یه نامه داد
٪پس اسمت ههجینه. اسم خیلی قشنگی داری
و دوتاییمون به هم لبخند زدیم. بالاخره زنگ خورد
میخواستم سریع بلند بشم و برم که سونگون دستمو گرفت
٪نمیخوای جوابمو بدی؟
دوباره لپام سرخ شد
اون حتی دستمم گرفته بود
+من... من...باهاش مشکلی ندارم
٪پس خونه که رفتی یبار دیگه با دقت اون نامهای که بهت دادمو بخون
یه چشمک زد بهم و رفت. واییی قلبم پروانهای شد. برگشتم خونه و هی بالا و پایین میپریدم
رفتم تو اتاقم و همونطور که بهم گفته بود دوباره نامشو باز کردمو با دقت خوندم. اما چیز دیگه ای نبود
وقتی پشت نامه رو نگاه کردم یه شماره دیدم.
+واییییییی شمارشو بهم دادهههههه
دیگه نتونستم طاقت بیارم پس بهش پیام دادم
(صفحه گوشی)
+سلام
٪سلام. منتظر بودم تا بهم پیام بدی. دیگه کم کم داشتم نگران میشدم که نکنه شمارمو نبینی
+(ایموجی خنده)
٪میتونی ساعت ۷ بیای به کافهی یئونام دونگ؟....
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
Part 17
٪ببخشید ولی میشه برم پیش اون دختر بشینم؟(اشاره به ههجین)
®اره حتما
هان؟ چیشد الان؟ واییی باور نمیشه اینجا رو انتخاب کرد
نیم ساعت هست که استاد درس رو شروع کرده ولی من نمیتونم تمرکز کنم
دست و پاهام میلرزه
وای از نزدیک خوشگل تره. فک کنم واقعا عاشقش شدم
سعی کردم حواسمو جمع کنم و به سختی موفق شدم ولی بعد از چند دقیقه سونگهون یه نامه داد بهم
نامه رو باز کردم از خوشحالی نزدیک بود بیهوش بشم
توی اون نامه نوشته بود: میتونم باهات آشنا بشم؟
ذوق مرگ شدمو یه جیغ بلند زدم
بعد از اینکه به خودم اومدم و متوجه شدم چیکار کردم، سریع جلوی دهنم رو گرفتم و معذرت خواهی کردم
®اتفاقی افتاده ههجین؟
+نه معذرت میخوام استاد
لپام سرخ شده بود و از خجالت نمیتونستم به جز کتاب جای دیگه ای رو نگاه کنم. دوباره بهم یه نامه داد
٪پس اسمت ههجینه. اسم خیلی قشنگی داری
و دوتاییمون به هم لبخند زدیم. بالاخره زنگ خورد
میخواستم سریع بلند بشم و برم که سونگون دستمو گرفت
٪نمیخوای جوابمو بدی؟
دوباره لپام سرخ شد
اون حتی دستمم گرفته بود
+من... من...باهاش مشکلی ندارم
٪پس خونه که رفتی یبار دیگه با دقت اون نامهای که بهت دادمو بخون
یه چشمک زد بهم و رفت. واییی قلبم پروانهای شد. برگشتم خونه و هی بالا و پایین میپریدم
رفتم تو اتاقم و همونطور که بهم گفته بود دوباره نامشو باز کردمو با دقت خوندم. اما چیز دیگه ای نبود
وقتی پشت نامه رو نگاه کردم یه شماره دیدم.
+واییییییی شمارشو بهم دادهههههه
دیگه نتونستم طاقت بیارم پس بهش پیام دادم
(صفحه گوشی)
+سلام
٪سلام. منتظر بودم تا بهم پیام بدی. دیگه کم کم داشتم نگران میشدم که نکنه شمارمو نبینی
+(ایموجی خنده)
٪میتونی ساعت ۷ بیای به کافهی یئونام دونگ؟....
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
- ۶.۶k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط