Funny & fierce
Funny & fierce
Part 16
«قربان ما هرچی خانم رو صدا میزنیم برای ناهار نمیان، در اتاقشون هم قفله و هیچ صدایی ازش نمیاد. نگران شدیم برای همین بهتون زنگ زدیم
_خدایا. باشه صبر کنید الان میام
با نگرانی وارد اتاق کنفرانس شدم....
_معذرت میخوام کار مهمی برام پیش اومده پس کنفرانس رو عقب میندازم
سریع رفتم توی پارکینگ و سوار ماشین شدم و حرکت کردم
رسیدم هتل، رفتم دم در اتاق. هرچی در زدم جواب نداد. رو به بادیگاردا برگشتم
_یکیتون سریع بره کلید اضطراری رو از پذیرش هتل بگیره
یکی از بادیگاردا رفت و کلید رو آورد. در رو باز کردم و رفتم داخل دیدم روی تخت خوابیده. نفس عمیقی کشیدم و رفتم کنارش. پتو رو که کنار زدم متوجه شدم بالشته
_یعنی چییی، اون کجا رفتهه؟؟(با داد)
«قربان ما کامل حواسمون بود که از اتاق خارج نشن حتی برای ناهار هم نرفتیم
_پس چجوری رفته؟؟
نگاهی به اتاق انداختم و چشمم افتاد به پنجره. متوجه شدم که چجوری فرار کرده
_اون اولین بارشه که اومده نیویورک و هیچجا رو هم نمیشناسه. اگر یه تار مو ازش کم بشه من میدونم با شماها
«لطفاً ما رو ببخشید
بهشون اهمیتی ندادم و از هتل رفتم بیرون و سوار ماشین شدم. با عصبانیت دستی توی موهام کشیدم
_یعنی کجا رفته. چجوری پیداش کنم
داشتم توی خیابونا دنبالش می گشتم که دیدم توی یه کافه با یه پسر نشسته و داره میخنده. خیلی خیلی عصبی شدم
(ویو ههجین)
بعد از اینکه فرار کردم داشتم اون دور و ورا میچرخیدم که یه کافه آشنا رو دیدم رفتم داخل و نشستم و همونجا سونگهون رو دیدم
(فلش بک به آشنایی ههجین و سونگهون)
مامان چرا بیدارم نکردیی
~مگه امروز کلاس داری؟
اره. فعلا دیرم شده باید برم بعداً حرف میزنیم
~باشه مواظب خودت باش
با عجله تاکسی گرفتم و به دانشگاه رفتم. وارد کلاس شدم. منتظر استاد بودیم.
(علامت استاد® و علامت سونگهون٪)
®سلام یه دانشجوی جدید داریم
®بیا داخل و خودتو معرفی کن
٪سلام کانگ سونگهون هستم لطفاً هوامو داشته باشید
وای چقدر خوشتیپه. محوش شده بودم که با صدای استاد به خودم اومدم
®سونگهون میتونی بری پیش اون دختر، که اسمش یوناست بشینی
٪ببخشید ولی میشه برم پیش اون دختر بشینم؟.....
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
Part 16
«قربان ما هرچی خانم رو صدا میزنیم برای ناهار نمیان، در اتاقشون هم قفله و هیچ صدایی ازش نمیاد. نگران شدیم برای همین بهتون زنگ زدیم
_خدایا. باشه صبر کنید الان میام
با نگرانی وارد اتاق کنفرانس شدم....
_معذرت میخوام کار مهمی برام پیش اومده پس کنفرانس رو عقب میندازم
سریع رفتم توی پارکینگ و سوار ماشین شدم و حرکت کردم
رسیدم هتل، رفتم دم در اتاق. هرچی در زدم جواب نداد. رو به بادیگاردا برگشتم
_یکیتون سریع بره کلید اضطراری رو از پذیرش هتل بگیره
یکی از بادیگاردا رفت و کلید رو آورد. در رو باز کردم و رفتم داخل دیدم روی تخت خوابیده. نفس عمیقی کشیدم و رفتم کنارش. پتو رو که کنار زدم متوجه شدم بالشته
_یعنی چییی، اون کجا رفتهه؟؟(با داد)
«قربان ما کامل حواسمون بود که از اتاق خارج نشن حتی برای ناهار هم نرفتیم
_پس چجوری رفته؟؟
نگاهی به اتاق انداختم و چشمم افتاد به پنجره. متوجه شدم که چجوری فرار کرده
_اون اولین بارشه که اومده نیویورک و هیچجا رو هم نمیشناسه. اگر یه تار مو ازش کم بشه من میدونم با شماها
«لطفاً ما رو ببخشید
بهشون اهمیتی ندادم و از هتل رفتم بیرون و سوار ماشین شدم. با عصبانیت دستی توی موهام کشیدم
_یعنی کجا رفته. چجوری پیداش کنم
داشتم توی خیابونا دنبالش می گشتم که دیدم توی یه کافه با یه پسر نشسته و داره میخنده. خیلی خیلی عصبی شدم
(ویو ههجین)
بعد از اینکه فرار کردم داشتم اون دور و ورا میچرخیدم که یه کافه آشنا رو دیدم رفتم داخل و نشستم و همونجا سونگهون رو دیدم
(فلش بک به آشنایی ههجین و سونگهون)
مامان چرا بیدارم نکردیی
~مگه امروز کلاس داری؟
اره. فعلا دیرم شده باید برم بعداً حرف میزنیم
~باشه مواظب خودت باش
با عجله تاکسی گرفتم و به دانشگاه رفتم. وارد کلاس شدم. منتظر استاد بودیم.
(علامت استاد® و علامت سونگهون٪)
®سلام یه دانشجوی جدید داریم
®بیا داخل و خودتو معرفی کن
٪سلام کانگ سونگهون هستم لطفاً هوامو داشته باشید
وای چقدر خوشتیپه. محوش شده بودم که با صدای استاد به خودم اومدم
®سونگهون میتونی بری پیش اون دختر، که اسمش یوناست بشینی
٪ببخشید ولی میشه برم پیش اون دختر بشینم؟.....
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
- ۶.۸k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط