{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند . . .

این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند . . .

اما . . .من جلوی دهانش را میگیرموقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!!این روزها من . . .خدای سکوت شده امخفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود . . .!!!آرزوی خیلی ها بودم اما اسیر قدر نشناسی یک نفر شدم . . .!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۲)

باز هم سحرباز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی س...

من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، ...

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنمبه خاطر...

باران شدیدی روی شیشه‌های عمارت می‌کوبید.ا.ت با اخم جلوی پنجر...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

راز خون پارت چهارم

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

رمان :قرارداد سرنوشت

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط