{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ باز با دوری خود دل نگرانم کردی

‌ باز با دوری خود دل نگرانم کردی
مثلِ دیوانه به هر سمت روانم کردی

شاعری مردن تدریجی و نا خواسته است
مثل یک باغچه درگیرِ خرانم کردی

روزوشب یکسره مفهوم ندارد وقتی
خالی از ثانیه ای  پر هیجانم کردی

پنجره بهت زده داشت نگاهت می کرد
پشت تردید دل ِ سنگ بیانم کردی

باد نااهل وزید و به دلم بد افتاد
چه بگویم که تو بی نام و نشانم کردی

گفتم اینگونه نرو می رود از دست دلم
رفت از دست دل و  بی ضربانم کردی

مثل پیراهن ِ خاکی شده احساساتم
باز درمانده ی یک ذره تکانم کردی

من که دیوانه نبودم ولی از عمد چرا
ساده بازیچه ی چشم ِهمگانم کردی..
دیدگاه ها (۳)

باز با دوری خود دل نگرانم کردیمثلِ دیوانه به هر سمت روانم کر...

باز با دوری خود دل نگرانم کردیمثلِ دیوانه به هر سمت روانم کر...

شبگرد:باز با دوری خود دل نگرانم کردیمثلِ دیوانه به هر سمت رو...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی،  باز  همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

‍ دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که ه...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط