p6

p6
جونگ‌کوک ـ:**
(با لحنِ کمی خش‌دار)
کیم لارا...

**سوهو:**
(با شیطنت)
آها! پس می‌شناسیش! معلومه که می‌شناسید.
حالا بگو، چیکارش داری؟

**جونگ‌کوک ـ:**
(سعی کردم خونسردی‌ام رو حفظ کنم)
تو چیکارش داری؟

**سوهو:**
باید یه امانتی رو بهم پس بده.
چیزی که مال منه.

یه امانتی؟
یادِ اون شب افتادم. یادِ ترسی که توی چشم‌های لارا بود.
مگه اون شب نگفت که لی‌ها دنبالش بودن؟
نکنه این امانتی همون دلیلی بود که داشت فرار می‌کرد؟

**جونگ‌کوک ـ:**
(با قیافه‌ی بی‌تفاوت)
باشه. پیداش می‌کنم.

سوهو لبخندِ رضایت‌بخشی زد و از اتاق بیرون رفت.

همین که در بسته شد، تهیونگ که تا اون لحظه ساکت گوشه‌ی اتاق ایستاده بود، جلو اومد.

**تهیونگ:**
اون عوضی اینجا چیکار داشت؟

**جونگ‌کوک ـ:**
(عکس لارا رو بهش نشون دادم)
باید یکی رو پیدا کنم.

**تهیونگ:**
(با تعجب)
کی رو؟

**جونگ‌کوک ـ:**
(عکس رو توی دستم فشار دادم)
این رو.

تهیونگ با دقت به عکس نگاه کرد و بعد چشم‌هاش گرد شد.

**تهیونگ:**
لارا؟
لارا که با گروهش سه سال پیش غیب شد؟ انگار که رفتن ته زمین؟

**جونگ‌کوک ـ:**
(با قاطعیت)
پیداش می‌کنم.

تهیونگ با ناباوری نگاهم کرد و بعد سرش رو تکون داد و رفت بیرون.

من موندم و عکسِ لارا توی دستم.
نگاهش کردم.
همون چشم‌های نافذ، همون نگاهِ سرد و مرموز.

**جونگ‌کوک ـ:**
(زیر لب گفتم)
دوباره می‌بینمت، خانوم کوچولو...

**

#Bts
#BTS_ARMY
#Bts
#فیک جونگکوک #تصور جونگکوک #سناریو بی تی اس
#junkook
دیدگاه ها (۶)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی بازیچه

ادامه ی پارت ۱۹۵

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

پارت دهم

LESSON

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط