پارت
𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷
پارت : ۲۱
وارد عمارت شدیم البته عمارت که نه...قصرررر کوک جلوم بود منم دنبالش راه افتادم یه خانمی اومد جلو
( علامت اجوما ¥ )
¥ سلام ارباب خوش اومدین
- اجوما اتاق ا.ت رو بهش نشون بده و لباس مناسب هم بهش بده ( سرد )
+ واتتت ؟ من مجبور شدم بیام قراره یک ساعت دیگه برممم
- اومدنت دست خودته ولی رفتنت دسته منه عروسک ( نیشخند )
وای خدا حالا اینجا گیر افتادم
کوک رفت طبقه ی بالا...اجوما دستمو گرفت و بردم سمت اشپزخونه...یا خدااا چقدر خدمتکار اینجاس همشون سر یه میز بزرگ نشسته بودن و داشتن غذا میخوردن جالب اینجاس همشون لباساشون ست بود...صبر کن کوک به اجوما گفت لباس مناسب بهم بده نکنه فک میکنه من خدمتکارش میشم ؟
+ اجوما منم الان خدمتکارممم ؟
¥ نه عزیزم
هوففف خیالم راحت شد
اجوما بردم سمت یه اتاق درو باز کرد یه اتاق با تم سفید جلوی روم بود وای چقدر ناناسههه
¥ خانم اینجا اتاق شماست
+ خیلی ممنونم از راهنماییتون و لطف کنید از این به بعد ا.ت صدام کنید چون اینجوری معذب میشم ( لبخند )
¥ حتما خان...امم ا.ت جان
درو بست و بعد...رفت چیه انتظار داشتین بمونه باهام درد و دل کنه ؟ ایششش ( 😑😂 ) ولی خدایی چقدر اینجا خوشگله هرکی چیدش خیلی با سلیقه بوده رفتم رو تخت نشستم وایی جون میده روش بپری
ولی خب فضولی نمیزاره خوش بگذرونم باید همه جای این خونه رو ببینم
از اتاق خارج شدم و از پله ها رفتم پایین خدمتکارا مشغول تمیزکاری بودن مگه مهمونیه که اینجوری دارن تمیز میکنن ؟ رفتم سمت اجوما
+ ببخشید چرا انقدر دارن تمیز میکنن ؟ مهمون دارین ؟
¥ نه عزیزم ارباب همیشه رو تمیزی حساسه وقتی خونه اشفته باشه عصبی میشه و اونوقت هرکدوم از این خدمتکارا جلوش سبز بشن تنبیه حسابی میشن
یا خداا بدبخت این خدمتکارا... رفتم نشستم رو کاناپه حوصلم سر رفته باید یه کاری کنممم اگه نکنم شاید بمیرممم یه دفعه در عمارت باز شد قسم میخورم که ۳۶۰ درجه چرخیدم ( از فضولی 👈🏻👉🏻 )
یه دختر با میکاپ غلیظ وارد شد لباسش انقدر بد و باز بود که گونی میپوشید سنگین تر بود اجوما سریع رفت سمتش
¥ هه ریم جان اخرین بار که اینجوری اومدی ارباب انقدر عصبی شد که سه تا از خدمتکارا رو بیگناه تنبیه بدی کرد لطفا برو و لباس مناسب بپوش
( علامت هه ریم > )
> چی میگی زنیکه از جلوم گمشو اومدم پیش ددیم ( لوس )
با شنیدن توهینی که به اجوما کرد سریع رفتم جلو
+ خودت چی میگی ؟ این چه طرز حرف زدنه ؟ ( عصبی . داد )
یه دفعه انگار تعجب کرد
> تو دیگه کی هستی ؟ اومدی ددیم رو ازم بدزدی اره ؟ دختره ی هر.زه ( اخرش با داد )
یه دفعه صدای داد کوک همرو سرجا میخکوب کرد...
ادامه دارد...
سیلامممم خوشگلا ۵۰ تاییمون مبارککک 🎀🌚
به این مناسبت یه پارت هدیه براتون میزارم 💖😁
پارت : ۲۱
وارد عمارت شدیم البته عمارت که نه...قصرررر کوک جلوم بود منم دنبالش راه افتادم یه خانمی اومد جلو
( علامت اجوما ¥ )
¥ سلام ارباب خوش اومدین
- اجوما اتاق ا.ت رو بهش نشون بده و لباس مناسب هم بهش بده ( سرد )
+ واتتت ؟ من مجبور شدم بیام قراره یک ساعت دیگه برممم
- اومدنت دست خودته ولی رفتنت دسته منه عروسک ( نیشخند )
وای خدا حالا اینجا گیر افتادم
کوک رفت طبقه ی بالا...اجوما دستمو گرفت و بردم سمت اشپزخونه...یا خدااا چقدر خدمتکار اینجاس همشون سر یه میز بزرگ نشسته بودن و داشتن غذا میخوردن جالب اینجاس همشون لباساشون ست بود...صبر کن کوک به اجوما گفت لباس مناسب بهم بده نکنه فک میکنه من خدمتکارش میشم ؟
+ اجوما منم الان خدمتکارممم ؟
¥ نه عزیزم
هوففف خیالم راحت شد
اجوما بردم سمت یه اتاق درو باز کرد یه اتاق با تم سفید جلوی روم بود وای چقدر ناناسههه
¥ خانم اینجا اتاق شماست
+ خیلی ممنونم از راهنماییتون و لطف کنید از این به بعد ا.ت صدام کنید چون اینجوری معذب میشم ( لبخند )
¥ حتما خان...امم ا.ت جان
درو بست و بعد...رفت چیه انتظار داشتین بمونه باهام درد و دل کنه ؟ ایششش ( 😑😂 ) ولی خدایی چقدر اینجا خوشگله هرکی چیدش خیلی با سلیقه بوده رفتم رو تخت نشستم وایی جون میده روش بپری
ولی خب فضولی نمیزاره خوش بگذرونم باید همه جای این خونه رو ببینم
از اتاق خارج شدم و از پله ها رفتم پایین خدمتکارا مشغول تمیزکاری بودن مگه مهمونیه که اینجوری دارن تمیز میکنن ؟ رفتم سمت اجوما
+ ببخشید چرا انقدر دارن تمیز میکنن ؟ مهمون دارین ؟
¥ نه عزیزم ارباب همیشه رو تمیزی حساسه وقتی خونه اشفته باشه عصبی میشه و اونوقت هرکدوم از این خدمتکارا جلوش سبز بشن تنبیه حسابی میشن
یا خداا بدبخت این خدمتکارا... رفتم نشستم رو کاناپه حوصلم سر رفته باید یه کاری کنممم اگه نکنم شاید بمیرممم یه دفعه در عمارت باز شد قسم میخورم که ۳۶۰ درجه چرخیدم ( از فضولی 👈🏻👉🏻 )
یه دختر با میکاپ غلیظ وارد شد لباسش انقدر بد و باز بود که گونی میپوشید سنگین تر بود اجوما سریع رفت سمتش
¥ هه ریم جان اخرین بار که اینجوری اومدی ارباب انقدر عصبی شد که سه تا از خدمتکارا رو بیگناه تنبیه بدی کرد لطفا برو و لباس مناسب بپوش
( علامت هه ریم > )
> چی میگی زنیکه از جلوم گمشو اومدم پیش ددیم ( لوس )
با شنیدن توهینی که به اجوما کرد سریع رفتم جلو
+ خودت چی میگی ؟ این چه طرز حرف زدنه ؟ ( عصبی . داد )
یه دفعه انگار تعجب کرد
> تو دیگه کی هستی ؟ اومدی ددیم رو ازم بدزدی اره ؟ دختره ی هر.زه ( اخرش با داد )
یه دفعه صدای داد کوک همرو سرجا میخکوب کرد...
ادامه دارد...
سیلامممم خوشگلا ۵۰ تاییمون مبارککک 🎀🌚
به این مناسبت یه پارت هدیه براتون میزارم 💖😁
- ۸۲۳
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط