{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷

پارت : ۲۲

- اینجا چخبره ( داد )
از پله ها اومد پایین و یه راست اومد سمت ما هه ریم سریع پرید بغلش
> ددی اینو از اینجا کن بیرون اون میخواد تورو از من بگیره ( لوس . اشاره به ا.ت )
با بیخیالی گفتم
+ ددیت ارزونی خودت کسی نمیخواد ازت بگیرش ( پوکر فیس )
کوک هلش داد
- برای بار هزارم بهت میگم هه ریم من هیچ وقت از تو خوشم نمیومده و قرار نیس این حسم بهت عوض بشه و الان با گورتو گم کردن خوشحالم کن ( سرد . عصبی )
هه ریم با گریه ی کاملاا مصنوعی یه طعنه محکم زد بهم... میخواست بره گه گفتم
+ همون جا وایسا
سرجاش وایساد و با اعتماد به نفس برگشت
> چیه میخوای بگی متاسفی ؟
هه ( پوزخند ) چه خوش خیال
اروم رفتم سمتش
+ من ؟ اوه عزیزم زیادی خوش خیالی ( پوزخند )
> پس چی میخوای دختره ی هر.ز...
قبل از اینکه جملشو کامل کنه یه مشت محکم زدم تو شکمش جیغ کشید و با زانو افتاد زمین
یکم مچ دستمو تکون دادم
+ میدونی قبلش باید گرم میکردم دستمو... تا محکم تر بزنم ولی خب زیادی داشتی فک میزدی وقت نشد ( خونسرد )
کوک اشاره کرد... بادیگاردا دستای هه ریمو گرفتنو بلندش کردن و بعد بردنش بیرون برگشتم سمت کوک
داشت اروم قدم برمیداشت سمتم وقتی رسید به یک سانتیم لبشو نزدیک گوشم اورد و زمزمه کرد
- این ورژنت دختریه که من میخوام ( زمزمه . خمار )
اروم هولش دادم که رفت عقب برگشت سمت اجوما
- مگه بهت نگفتم که لباس مناسب بهش بده ؟
¥ ارباب داخل کمدشون لباس هایی که گرفتینو گذاشتم یادم رفت بهشون بگم عوض کنن
کوک برگشت سمتم
+ من نمیخوام اینجا بمونم باید برم
کوک فقط پوزخند زد و بعد رفت سمت اتاقش
¥ ا.ت لطفا با ارباب لج نکن به حرفاش گوش بده اینجوری برای همه بهتره
نفس عمیقی از عصبانیت کشیدم
+ خیلی خب ( عصبی )
رفتم سمت اتاقی که فعلا مال من بود وقتی واردش شدم یه راست رفتم سمت کمد لباس درشو باز کردم...واییی اینا چقدر خوشگلننن البته همشون به نظر میاد کوتاه و کمی باز باشن ولی خب خیلی خوشگلن
یکیشو انتخاب کردم و یه دامن هم پوشیدم که بهش میومد ( اسلاید دو )...همه دامنا کوتاهن تک به تک فک کنم جئون خیلی منح.رفه...این چه حرفیه معلومه که هست ( نگووو بچم بیگناهه ) نشستم جلوی میز لوازم ارایش موهامو شونه کردم...اومم خیلی بلند شدن باید کوتاهشون کنم همینجوری بازشون گذاشتم میخواستم سر تخت دراز بکشم که یکی در زد رفتم سمت در بازش کردم یکی از خدمتکارا بود
. خانم موقع شام هستش تشریف بیارید پایین
چنگده مودب ( فکت : ادمین زیاد باب اسفنجی میبینه 😂 ) دنبالش رفتم پایین یه میز بزرگ بود که اول میز کوک نشسته بود و چند صندلی اونور تر چند تا گولاخ که فک کنم بادیگاردن نشسته بودن و روبه روشون اجوما نشسته بود
اعتراف میکنم...نمیدونم کجا بشینممم نگاهم افتاد رو اجوما اشاره کرد به کوک رفتم سمت صندلی کناری کوک و نشستم روش فک کنم این بادیگاردای کل عمارت یه چیزیشون شده چون اصلا نگام نمیکنن...
یه کوچولو نودل خوردم و بعد فقط با بقیه اش بازی کردم کوک بلند شد و نگاهی بهم انداخت بعد دستمو گرفتو بلندم کرد
- باهام بیا عروسک...

ادامه دارد...

خب شرطا 😁🎀
۱۵ لایک
۸ کامنت
همتونو دوس دارم شب به خیررر 💖🦋
دیدگاه ها (۷)

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۲۱وارد عمارت شدیم البته عمارت که نه...قصرر...

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۲۰ویو ا.تبعد از اینکه اون حرفو زدم دیگه هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط