{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دارد برای آمدنت دیر می شود

دارد برای آمدنت دیر می شود

دارد عذاب و درد ، فراگیر می شود

از دست های فتنه ، دو پای کبوتران

در حلقه های محکم زنحیر می شود

بیچاره نام عشق ، که از کام هر کسی

درگیر هر معانی و تفسیر می شود

در عرصه ای که فرصت جولان شیر نیست

کفتار، هم برای خودش شیر می شود

از زخم های حک شده بر سینه ی بهار

تازه جوانه های چمن ، پیر می شود

قاب جهان ، بدون گلستان روی تو

دیگر تمام ، صحنه ی شمشیر می شود

افتد ولی مسیر شمیمت به قبرها

دل های مردگان ، همه تسخیر می شود

یا شوکت و شکوه سلاطین روزگار

از هیبتت شکسته و تحقیر می شود

رسم ادب که نیست شکایت کنم ولی

دارد برای آمدنت دیر می شود
دیدگاه ها (۲)

📌 نسخه‌ی تسلیم را در زرورق پایان جنگ پیچیده‌اند!🔻ظاهراً هم‌ز...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۸صدای قدم‌های ات و جونگکوک در را...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت نهم: پژواکِ سکوتِ سردسالنِ ق...

P : 11

🔹چهلمین روز، پایان یک سوگ نیست؛ آغاز یک عهد استیادداشت حجت‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط